ان يتهود و الآخر ان يتنصر » « 1 » ؛ يعنى از اين دو شخص يكى اراده داشت كه يهودى شود و ديگرى مىخواست كه به دين نصارى در آيد پس حق تعالى اين آيه را نازل ساخت كه
وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ
« 2 » ؛ يعنى آن كسانى كه مىگويند ايمان به خدا و رسول او داريم و قسم به خدا و رسول مىخورند كه ما به شما و كتاب او ايمان داريم و با شمائيم به جهت نفاقى كه ورزيدهاند و شبههاى كه ايشان را به هم رسيد در امر اسلام و ارادهاى كه نمودهاند در رفتن به جانب شام ، اعمال ايشان ساقط شد و اگر عملى داشتند كه اميد آن بود كه باعث رضا و خشنودى خدا و رسول خدا مىشد ، هباء گشت و اثرى از آن نماند .
و ابن طاوس در كتاب « طرايف » مىگويد كه اگر كسى خواهد بر مطاعن خلفاى ثلاثه خصوصا عثمان بن عفان اطلاع يابد بايد در تفسير سدى و در آن دو تاريخ كه يكى را ثقفى نوشته و يكى را واقدى ، نظر كند « 3 » و آن سه كتاب را مطالعه نمايد تا بداند كه ايشان با وجود تعصب در آن مذهب به تقصيرى از خود راضى نشدهاند و آن قدر كلمات حقه بر زبان ايشان جارى شده كه ما فوق آن متصور نيست ؛
پانزدهم از مطاعن او آنكه ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » « 4 » آورده و گفته اين طعنى است اجمالى كه از احوال صحابهء رسول خدا ظاهر مىشود كه جميع از عثمان بيزار و دلگير بودهاند و تصديق مطاعن او مىكردند چون او را بعد از قتل ، سه روز گذاشتند نه خود دفن كردند و نه گذاشتند كه ديگرى دفنش كند و مردمى را كه از شهرها آمده قصد قتل او داشتند منع نكردند بلكه ايشان را معاونت و
هامش
( 1 ) . طرائف ص 494 و نهج الحق ص 305 و 306 .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 53 .
( 3 ) . طرائف ابن طاوس ص 495 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 3 ، ص 62 .