مدد نمودند و چون منع آب از او كردند اصحاب مانع نشدند و خانهاى كه حصار خود كرده بود مردمان از در و بام ميل به آن خانه داشتند صحابه پيغمبر در مقام دفع و منع او در نيامدند نه قولا و نه فعلا و اگر به آنچه در حق او واقع شده اصحاب رسول خدا راضى نمىبودند آن وقوع نمىيافت .
و جوابهايى كه اهل سنت در اين مقام گفتهاند قابل نوشتن و لايق متوجه جواب شدن نيست و اقوى دليل بر آنچه مذكور شد اينكه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند كه عثمان را كه كشته ؟ فرمود كه « اللّه قتله و انا معه » « 1 » ؛ يعنى خداى تعالى او را كشته و من هم با خداى تعالى بودم . و حكم من در قتل او موافق حكم اللّه بود ؛ چنانچه حق تعالى به قتل او راضى بود ، من هم راضى بودم و چنانچه خدا او را واجب القتل مىدانست ، من هم او را واجب القتل مىدانستم و اين لفظ را به چندين طريق از آن حضرت ، علماى ايشان نقل كردهاند .
و واقدى و غير او روايت كردهاند « 2 » كه اهل مدينه نمىگذاشتند كه كسى بر وى نماز كند يا دفن كند و در شب سيّم كه مروان با دو سه كس ديگر ارادهء دفن او كردند سنگها بر ايشان انداختند و چون ديدند كه در مقبرهء مسلمانان نمىتوانند او را دفن كرد در مقبره يهودان در گودى انداختند و خاك بر وى ريختند و آن قدر هم نمىتوانستند كرد تا امير المؤمنين عليه السّلام مردمان را منع فرمود و در « روضة الاحباب » مسطور است كه او را به روى تخته انداخته مىكشيدند سرش بر آن تخته مىخورد طق طق مىكرد تا به خاكش كردند . « 3 »
و بعضى از اهل سنت نقل كردهاند كه در حين قتل عثمان حضرت امير المؤمنين اولاد كرام خود را به معاونت عثمان فرستاد پس راضى به قتل او نبوده
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 64 و 66 ؛ الغدير 9 / 70 .
( 2 ) . طبقات واقدى ج 3 / 55 چاپ ليدن .
( 3 ) . روضة الاحباب 2 / 214 و وفاء الوفا سمهودى 2 / 99 ، الامامة و السياسة ابن قتيبه 1 / 62 .