بودند و به آن آب شور كه در آن مقام بود و علف صحرا زندگانى مىگذرانيدند تا مريض شد و در حين نزع دخترش مىگريست و مىگفت من درين صحرا تنها و بىمددكار و بىفريادرس چگونه تجهيز و تكفين تو نمايم ؟ گفت : اى دختر ! دل فارغ دار كه پيغمبر خدا مرا خبر داده است كه بعد از مرگ من قافلهاى از عراق مىرسد و از آن ميان مردى عزيز به حلهء نفيس مرا تكفين خواهد كرد . پس ابو ذر به رحمت الهى پيوست دخترش منتظر بود كه قافلهاى از عراق رسيد و دختر ابو ذر بر سر راه رفته گفت كه ابو ذر غفارى مصاحب رسول خدا از دنياى غدّار به رحمت خداى غفّار و اصل شد . مردم قافله چون نام ابو ذر شنيدند از مركبان فرود آمدند و به گريه افتادند و مردى از جملهء تجار از ميان هزار حله كه دربار داشت حلهء فاخرى انتخاب نموده ابو ذر را تكفين نموده به احترام تمام او را دفن نمودند . « 1 »
و بعضى روايت كردهاند « 2 » كه زنش با غلامى با او بودند گفت مرا كفن كنيد و بر سر راه بگذاريد تا آن جماعت كه مىرسد شما را بر دفن من مدد نمايند . ابن مسعود با جمعى از عراق رسيدند ابن مسعود گفت : صدق رسول اللّه ! من از آن حضرت شنيدم كه گفت : ابو ذر تنها زندگانى كند و تنها ميرد و تنها محشور شود . و بر او نماز كردند و دفنش نمودند و بعضى روايت كردهاند كه هنوز در حالت نزع بود كه قافله رسيدند و مالك اشتر در آن ميان بود و چون به بالينش آمدند ابو ذر گفت : بشارت باد شما را كه رسول خدا فرموده كه جمعى از دوستان خدا ترا دفن خواهند كرد ؛ پس روى به آن جمع كرده گفت : كدام يك از شما در منصب دنيا دخل نداشتهايد ؟
از آن ميان يك كس گفت من اين حال دارم . گفت : تو مرا در جامهء خود كفن كن پس آن جمع به تكفين او قيام نمودند و ابن مسعود رسيده نماز بر او گزارد و در دفنش مدد نمود و بازماندگان او را به شهر بردند و او به بهشت رفت و آنكه بر او ظلم كرد
هامش
( 1 ) . الغدير ج 8 / 292 - 307 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 44 .