خواهم بدهم . ابو ذر گفت : امر از تست و ليكن به ياد دارى كه يك صبحى به خدمت رسول خدا رفتيم دلگير و تنگدل بود و هيچ كس جرأت نكرد كه از وجه ملال پرسد و در وقت پسين كه به خدمت آن حضرت رفتيم خوشوقت و خوشحال بود پس سبب دلگيرى صبح و خوشحالى پسين را از آن حضرت پرسيديم فرمود : صبح بيت المال را به جمعى قسمت نمودم چهار دينار مانده بود مستحق در آن ساعت حاضر نبود كه به او تسليم نمايم از آن جهت محزون بودم و لحظه قبل از اين به مصرف رسانيديم به سبب آن مسرور و خوشحالم ؛
پس عثمان متوجه كعب الاحبار شده گفت : يا كعب ! چه حرج باشد امامى را كه بعضى از بيت المال را به مستحق رساند و بعضى را حفظ نمايد تا به مرور ايام به هر كه مصلحت داند صرف نمايد ؟ كعب گفت : حرجى و اثمى نيست ! ابو ذر گفت :
يا كعب ! تو احكام شريعت را نمىدانى و آيهء
وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ
« 1 » را تا به آخر به او خواند كه معنيش آن است كه آنهائى كه طلا و نقره را نگه مىدارند و در راه خدا نفقه نمىكنند ايشان را به عذاب اليم بشارت دهيد . پس عثمان به ابى ذر گفت : اين مرتبه به جهت مصاحبت رسول از تو عفو كردم ، اگر بار ديگر در حضور من اين چنين جرئتى كنى و اين چنين سخنى گوئى ، تو را خواهم كشت ! ؟ ابو ذر گفت :
تو بر كشتن من قادر نيستى ليكن رسول خدا مرا خبر داده كه چون آل عاص به سى رسند قرآن را براى خود تأويل نمايند و دين را تباه كنند و تو را كه ابوذرى ، از بلاد و معمورى اخراج نمايند . عثمان از جمعى كه حاضر بودند پرسيد كه اين حديث را از پيغمبر شنيدهايد ؟ به جهت خاطر عثمان تكذيب او نمودند ! عثمان گفت : على را حاضر كنيد تا از او تحقيق نمايم كه ابو ذر صادق است يا كاذب ؟ و چون حضرت امير المؤمنين حاضر شد عثمان گفت : يا ابا الحسن ! آنچه ابو ذر مىگويد تو از رسول خدا شنيدهاى ؟ آن حضرت فرمود كه من از رسول خدا شنيدهام كه گفت : « ما أظلّت
هامش
( 1 ) . سوره توبه ، آيه 34 .