فراهم آمده چيزى نوشتهاند و مىخواهند مطالعه كنى . چون كاغذ را از عمار گرفت و سطرى چند از آن بخواند در خشم شد و كاغذ را بر زمين انداخت ، عمار گفت كاغذ اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله را چرا انداختى مىبايست مطالعه كنى و در آن تأمل كنى و مرا نيك خواه خود بدان .
عثمان گفت : دروغ مىگوئى ! ؟ غلامان را امر كرد كه عمار را بزنند و از هر طرف چندان چوب و مشت بر عمار فرود آمد كه بر زمين افتاد و خود بر سر عمار آمده لگدى چند بر عمار زد و به سبب آن ، عمار به علت « 1 » فتق گرفتار شده بيهوش گشت ، اقرباى او خبردار شدند او را به خانه بردند ، از وقت چاشت تا آنكه نصف بيشتر از شب گذشت بيهوش بود و چهار نماز از او فوت شد و چون به هوش آمد بر خاست و وضو كرده نمازها را قضا كرد و اين عمل هم موجب زيادتى رنجش اصحاب رسول شد بلكه جمعى از اين عمل استدلال نمودند كه عثمان بر باطل و ملعون است ؛ چه هرگاه عمار از ممدوحين و مقبولان حضرت رسالت باشد و اين قسم ظلمى نسبت به او از عثمان واقع شود به يقين ، عثمان ظالم است و ظالم به موجب فرمودهء خدا كه
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 2 » مستوجب لعنت است نه مستحق امامت ؛
ششم از مطاعن او آنكه رنجانيد و اخراج نمود ابا ذر را و آن چنان است كه اهل سير نقل كردهاند « 3 » كه روزى مبلغى كلى از مال بيت المال در مجلس عثمان حاضر كرده بودند كه بر بنى اميه قسمت كنند به حسب اتفاق ابو ذر نيز به مهمى به آن مجلس آمده بود ، عثمان به ابو ذر ، گفت : هيچ مىدانى كه اين زر چيست ؟ گفت :
نه ، گفت : چند هزار دينار است و انتظار مىبرم كه مثل آن نيز بياورند و به هر كه
هامش
( 1 ) . علت مرض
( 2 ) . سوره هود ، آيه 18 .
( 3 ) . الغدير ج 8 / 295 ، شرح نهج البلاغه 3 / 52 - 59 .