مصحف او بهم رساند و بعضى گويند مروان بن حكم و زياد بن سمره كه كاتب وى بودند ، حكم كرد كه از جميع مصاحف نسخه برداشتند و هر تصرفى كه خواستند كردند و باقى را در ديگى نهاده و بشست و بعد از آن در آتش نهاده بسوخت تا احدى را بر آن مصاحف اطلاع نيفتد
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ
« 1 » .
و ابن ابى الحديد نقل نموده « 2 » كه ابن مسعود به عمّار ياسر وصيت كرد كه عثمان بر جنازهء او نماز نكند ، عمّار با جمعى بر او نماز كرده دفنش كردند و چون خبر به عثمان رسيد بر سر قبرش آمده به عمار خطاب كرد كه تو را چه چيز بر اين داشت كه مرا اعلام نكردى ؟ ! عمار گفت : مرا همچنين وصيت كرده بود ! و عثمان از عمار آزرده شده اين هم مزيد علت كينهء او شد تا با عمّار نيز كرد آنچه كرد ، چنانچه مذكور خواهد شد .
و ايضا ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » و علامه در « منهاج الكرامه » نقل كردهاند « 3 » كه چون خبر شدّت مرض عبد اللّه به عثمان رسيد ، به عيادت او رفته بر بالينش نشست پرسيد كه چه چيز است شكوهء تو و از چه چيز در آزارى ؟ گفت :
شكوهء من از گناهان من است . گفت : دلت چه مىخواهد و چه آرزو دارى ؟ گفت :
آرزوئى به غير از رحمت الهى ندارم . گفت : مىخواهى از جهت تو طبيب بطلبم ؟
گفت : مرا طبيب بيمار كرده ! گفت : مىخواهى عطائى كه از تو بازگرفته بودم بگويم كه بدهند ؟ گفت : منع كردى عطا را از من در آن وقت كه مرا حاجت بود و در وقتى به من عطا مىكنى كه از آن مستغنيم ! گفت : اگر تو را به آن احتياج نباشد شايد كه فرزندان تو را به كار آيد ؟ گفت : رزق فرزندان و همگى بر خداست اگر خواهد
هامش
( 1 ) . سوره محمد ، آيه 9 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 42 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 42 ، منهاج الكرامه علامه حلى ص 48 ؛ نهج الحق و كشف الصدق علامه حلى ص 295 .