كه خلاف فرمودهء خدا و رسول او نموده دشمنان دين را كه به طريد رسول اللّه شهرت يافته باشند ، تعظيم و تكريم نمايد و اموال مسلمانان را به ايشان دهد و شكر هم بر اين معنى نموده اظهار فرح و سرور كند ظاهرا كفر و الحاد را به غير از اينها معنى ديگر نباشد و ارتكاب اين اعمال ازين مرد دليل است بر آنكه ايمان به خدا و روز جزا نداشته و الا مرتكب اين قسم امور نمىشد ؛
سيّم از مطاعن او آنكه غلامان تركى و رومى و خطائى را بر مسلمانان مسلط ساخت به مرتبهاى كه دست تعدى بر عالميان دراز كردند و صحراها را قرق كرد و غلامان را به نواحى عراق فرستاد و جمعى ديگر را به حجاز و تهامه فرستاد تا كوهها و علفزار را در قيد تصرف در آورند و ملك خدا با آن وسعت را بر چارپايان تنگ ساختند و حكم عثمان به اطراف و جوانب رفت كه هر كه خواهد حيوانات و بهايم خود را در كوهى يا دشتى بچراند هر كه باشد و هركجا باشد بايد كه بيايد علف يا علفزار را از من يا از وكلاى من بخرد و مردمان براى شدت احتياج طوعا و كرها مىرفتند و علفزار و كوهها و صحراها را از او يا از وكلاى او مىخريدند و مردمان در آن زمان آرزوى زمان جاهليت مىكردند و مىگفتند كه در آن زمان با وجود كفر اين قرقها ، گرفت گيرها نبود و اين بدعت او قرين بدعت عمر بود كه زكات را بر طرف كرد و خراج بر زمينها نهاد تا از آنجا كه واجب نبود مىگرفتند و آنجا كه واجب بود ترك مىكردند و تا عثمان از سر بندگان خدا وانشد قرق و تعدّى غلامان او بر طرف نشد بلكه هنوز بدعت و راهنماى تعديات او در اكثر بلاد شايع و ثواب آن يوما فيوما به موجب « الدّال على الخير كفاعله » به روح او مىرسد .
و مريدان او با دعواى فضل و علم در جواب و ردّ اين مطاعن گفتهاند كه عثمان به ظن عدالت و صلاح ، اين جماعت را به حكومت آن ديار مىفرستاد و مالها كه به آنها عطا نمود همه از خاصه خودش بود و صحراها را قرق كرد تا چارپايان صدقات در آنجا بچرند و فربه شوند و مصلحت فقرا منظورش بود و
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٣٩٥