مصلحت بندگان خدا اعلم از خدا و داناتر از رسول خدا بود ، يا آنكه خدا و رسول او را نايب خود ساخته بودند كه أبو بكر را امام كند ، يا آنكه امّت به تمامى تفويض امر خود به او نموده بودند و او را بر خود حاكم ساخته كه هر كه را خواهد بر ايشان سر كرده و سردار سازد كه جد و جهدش در اين امر تا به حدّى بود كه حكم به سوختن خانهء جماعتى كند كه حق تعالى محبت ايشان را بر جن و انس واجب ساخته بود و در بر شكم دختر رسول خدا و طپانچه بر روى مبارك او زند تا شايد كه جبرا و قهرا على عليه السّلام را به بيعت ابى بكر در آورد و حال آنكه محمد رسول اللّه كه اشرف انبياء و خاتم المرسلين صلّى اللّه عليه و آله بود و شريعتها تمامتر و كاملتر بود ، از يهود و نصارى به جزيه راضى و قانع شد به حكم خدا و نگفت كه متابعت من بر شما جبرا و قهرا واجب است و عقوبت نكرد كسى از آنها را و حكم به سوختن ايشان نفرمود و آتش بر در خانهء هيچ يهودى و نصرانى نفرمود كه بزنند و دشمنان اهل بيت رسالت را اگر مدّعا جد و اهتمام در ايذا و اهانت دوستان خدا نمىبود و از مهاجر و انصار مثل سلمان و ابو ذر و مقداد و اسامة بن زيد و غير هم بودند كه بيعت نكردند چرا آتش بر در خانهء احدى از ايشان نزدند و اين حكومت را مخصوص به اولاد رسول ساختند ؟ .
و اهل سنت با آنكه مسألهء امامت را از اصول عقايد نمىدانند تجويز اوامر او نمودهاند و تأويل آنچه مذكور شد كردهاند و رضاى او را به رضاى خدا و رسول اختيار كردهاند : « اللّهم احشرهم معه يوم النشور و احشر محبى على عليه السّلام معه يا رب يا غفور » ؛
بيستم از مطاعن او آنكه حميدى در « جمع بين الصحيحين » در « مسند عمار ياسر » آورده « 1 » كه مردى در خلافت عمر به نزد او آمده گفت : من جنب شدهام و آبى نبود نمىدانم كه مرا چه بايد كرد ؟ پس عمر گفت : هرگاه آب نيابى نماز مكن ! عمار
هامش
( 1 ) . « الطرائف » ص 464 از جمع بين الصحيحين و همچنين « الغدير » ج 6 / 83 .