جواب نگفت . بعد از آن على عليه السّلام برخاست و از آن خانه بيرون رفت . پس ، جمعى از ياران آمده پدرم را به بهشت اشاره مىكردند و به جنّات عدن بشارت مىدادند ، چنان آهى كشيد كه نزديك بود كه روحش با آن بر آيد ؟ پس گفت : « لو أنّ لى ملاء الارض ذهبا و مثله معه لافتديت به من هول المطلع » « 1 » ؛ يعنى اگر تمام زمين پر از زر مىبود فدا مىنمودم و به فقرا مىدادم از خوف آنچه مىبينم !
و اين كلام مضمون آيه است كه حق تعالى فرموده :
وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ
« 2 » ؛ يعنى اگر باشد از براى آنانى كه ظلم كردهاند بر ديگران تمامى آنچه در زمين است از زر و نقره و مال و منال و باز مثل آن و ضعف آن از ايشان باشد هرآينه فدا خواهند كردن از جهت بازخواست و حساب روز قيامت و در تواريخ مسطور است كه در آن وقت كه ابو لؤلؤ او را زخم زده بود عثمان آمده سرش را در كنار گرفت و گفت بشارت باد تو را به بهشت ! آهى كشيد و گفت : « دعنى ويلى ويلى من النّار » ؛ يعنى رها كن مرا ، واى بر من واى بر من از آتش دوزخ ، واى بر من از آتشى كه افروخته مىبينم ! .
پس آهى ديگر كشيد و گفت : « الآن لو كانت الدّنيا لى افتديت بها من النار و لم ارها ! » ؛ يعنى الحال اگر مىبود تمام دنيا از من البته فدا مىكردم همه را تا مگر از آتش دوزخ خلاص مىشدم ! و در وقت مردن آه و وا ويلاه مىگفت و آنچه در مردن ابى بكر بىخودى و هذيانش نام مىكرد خود صد برابر آن مىگفت تا به ابى بكر ملحق شد ؛
نوزدهم از مطاعن او آنكه واجب ساخت بيعت أبو بكر را بر جميع خلايق بىآنكه خدا و رسول خدا واجب گردانيده باشند يا امر به آن نموده باشند ، آيا او به
هامش
( 1 ) . « صحيح بخارى » ، باب مناقب عمر بن خطاب . با مختصر تفاوت در الفاظ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 12 / 125 .
( 2 ) . سوره زمر ، آيه 47 .