او اول هر يك از ايشان را به صفت قبيح نسبت داده و خلافت را بعد از آن به كسى تفويض نموده كه مجموعه صفات قبيحه است ؛ اول حصر كرده در شش كس و بعد از آن به تعيين عبد الرحمن قرار داده پس حكم كرد به كشتن هر كه خلاف كند پس حكم نمود به كشتن همه اگر از بيعت يك كس تأخير نمايند و ايشان را به اجتهاد تكليف كرده و مكلف ساخته و البته بايد در سه روز اين اجتهاد تمام شود شايد مانعى به هم رسد و در زمان اجتهاد زياد و كمى واقع گردد و چون مستحق قتل مىشوند ؟ و به مخالفت عبد الرحمن ، چرا واجب القتل مىگردد ؟ حاشا كه شيطان در تمام عمر در كارى آن قدر فكر دقيق كرده باشد و مع هذا مخالفت رسول اللّه نموده ؛ چرا كه آن حضرت تعيين امام را مفوّض به اختيار مردم نساخت و به مشورت قرار نداد و به اعتقاد شيعه ، امير المؤمنين را امام و جانشين فرمود و به زعم اهل سنت هيچ كس را وصى و جانشين و خليفه نكرد ؛ پس كردهء عمر به اعتقاد شيعه و سنى خلاف كردهء رسول خدا باشد و هم با ابى بكر مخالفت نموده ؛ چه ابى بكر خلافت را به يك كس كه عمر باشد قرار داده و او به شومى اغراض نفسانى كه داشت خلافت را به شورا انداخت در ميان شش كس تا بايد مرتكب اين همه مكر و حليه شود و در يك مجلس هم مدح و هم مذمتشان نموده اوّل گفت :
رسول خدا از دنيا رفت و از اين شش تن راضى بود پس ، از براى هر يك عيبى چند كه نزد خدا و رسول خدا مذموم باشند ثابت كرد و به جهت تأخير بيعت ، كشتن و ريختن خون همه را مباح ساخت و حال آنكه جايز است و امكان دارد كه چيزى سانح شود و امرى حادث گردد كه تأخير بيعت واجب آيد پس چه حكم توان كرد و بىمانعى نيز اگر تأخير نمايند كى شرعا قتل لازم مىآيد ؟ پس نيست اين حكم الّا استخفاف در دين و هتك حرمت شرع حضرت سيد المرسلين .
هفدهم از مطاعن او آنكه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از مطاعن او
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٣٨٣