موجب تقويت دين كفار است خصوصا شخصى را كه مردم خليفه رسول خدا و مقتدا دانند و افعال و اعمال او را سند سازند كه تابع آن شوند و اهل سنت در كتابهاى خود اين نحو چيزها را مىنويسند و غرض معلوم نيست ؛
دوازدهم از مطاعن او آنكه گواهى مملوك را رد كرد و حكم نمود كه در شرع شهادت ايشان را قبول نكنند ؛ هرچند كه بعضى از بندگان باشند كه شهادت ايشان از آزاد مقبولتر باشد .
و ديگر آنكه حكم نمود كه كشتىهائى كه از مصر برنج و گندم و غيره مىآورند تردد نكنند تا اعراب شتران را به كرايه دهند ، هم مانع رزق كشتيبانان شد و هم باعث گرانى حبوبات ؛
سيزدهم از مطاعن او آنكه عباس را به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام فرستاد به خواستگارى امّ كلثوم ، آن حضرت قبول نكرد . « 1 » پس به عباس گفت : على از من ننگ دارد ، به خدا كه در قتل او سعى نمايم . خبر به آن حضرت داد فرمود كه كشته شدن حسابى ديگر است و دختر به وى دادن حسابى ديگر ، من دختر به وى ندهم . پس عمر به عباس ، گفت : روز جمعه به مسجد حاضر شو تا آنچه بگذرد بشنوى . عباس روز جمعه به مسجد حاضر شد شنيد كه عمر بعد از خطبه گفت : « أيها الناس ! انّ هاهنا رجلا من اصحاب رسول اللّه قد زنى و هو محصن اطلع امير المؤمنين وحده فما انتم قائلون ؟ » ؛ يعنى اى مردمان ! به درستى كه مردى از اصحاب زنا كرده به زنى و حال آنكه آن مرد زن دارد و امير المؤمنين كه عمر است به تنهائى بر آن اطلاع يافته است ، شما چه مىگوئيد ؟ از چهار جانب مسجد آواز بر آمد كه امير المؤمنين را به گواه احتياج نيست اگر بفرمايد آن زانى را بكشيم ! پس از منبر به زير آمده به عباس گفت :
اگر على دختر به من ندهد آنچه گفتم بكنم ! ! ! پس عباس به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمده حال را بازگفت . آن حضرت فرمود كه من پيش از گفتن شما دانستم و ليكن اين كار
هامش
( 1 ) . النقض ص 276 ؛ كامل بهائى ج 1 ص 270 و 271 اسرار الامامة طبرى ( مخطوط ) ص 237 .