خدا شك كرده و از آن جمله حميدى در « جمع بين الصحيحين » اعتراف به اين كرده « 1 » و مروى است كه گفت : « ما شككت فى نبوة محمد قط كشكّى يوم الحديبية » « 2 » ؛ يعنى هرگز شك نكرده بودم در پيغمبرى و نبوت محمد چنان شكى كه در روز حديبيه كردم ! و وجه شكش آن بود كه حضرت فرموده بود كه مكه را فتح مىكنم و در آن سال فتح مكه ميسر نشده به صلح قرار دادند و او با خود گفت كه اگر او پيغمبر بود به صلح راضى نمىشد و به خدمت رسول خدا آمد و گفت : نه تو مىگفتى كه به مكه خواهم رفت و طواف خواهم كرد ؟ آن حضرت فرمود كه من هيچ گفته بودم كه امسال خواهد بود فتح ؟ گفت : نه و به اين راضى نشده نزد ابى بكر رفت و گفت : اين پيغمبر است ؟ گفت : بلى . گفت : ما برحقّيم ؟ گفت : بلى . گفت : پس چرا به اين خفت راضى مىشود ؟ گفت : او تابع امر خداست پس به ابى بكر ، گفت : من هرگز چنين شكى در پيغمبرى او نكرده بودم از آن روز كه مسلمان شدهام تا امروز ؟ ! « 3 »
مشهور است كه ملا قطب الدين علامهء شيرازى هر وقت كه پريشان مىشد به شهرى مىرفت و مىگفت : ارمنيم مسلمان مىشوم و به اين بهانه مبلغى زر از مردم مىگرفت . روزى شيخ سعدى او را در آن حال ديد گفت : تو آن طور كافرى كه هرگز مسلمان نخواهى شد ! ؛
چهارم از جمله مطاعن او آنكه ثقات علماى ما نقل كردهاند و جمعى كه نزد نواصب ثقهاند نيز روايت كردهاند حتى صاحب كشّاف در تفسيرش « 4 » و حميدى در « جمع بين الصحيحين » روايت نمودهاند « 5 » كه روزى عمر خطّاب خطبه مىخواند گفت : هر كه بر مهر زن مغالات كند و از چهارصد درم زياده مهر نمايد او را حد
هامش
( 1 ) . الطرائف ص 441 از جمع بين الصحيحين .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 12 / 59 .
( 3 ) . براى اطلاع بيشتر ر . ك : النص و الاجتهاد علامه شرف الدين ص 139 - 160 .
( 4 ) . تفسير كشّاف ج 1 ص 491 .
( 5 ) . الطرائف ص 471 .