تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
نبود ! ؟ و كتاب خدا در آن وقت هم در ميان ايشان بود مردمان را چرا كافى نبود ؟ ! پس البته مرتبه أبو بكر را از مرتبهء رسول خدا بهتر مىدانست و اين ارفع درجات و مراتب كفر است و يكى از شعرا اين معنى را به نظم آورده گفته است :
وصى النبى فقال قائلهم * قد ضل يهجر سيد البشر
و رأوا ابا بكر اصاب فلم * يهجر و قد وصى الى عمر
هفتم آنكه تمكين امر آن حضرت در حال بيمارى نكردن مستلزم نفى رسالت آن حضرت است ؛ چه اگر آن حضرت بر نبوّت باقى است تفاوتى ميان صحت و بيمارى او نيست و منع وى از اجراى احكام شريعت كفر است و اگر مراد او نفى نبوت است در حال بيمارى اين معنى اشدّ از اول است و به هر تقدير ، لزوم كفر و زندقهء او ظاهر و باهر است و اگر كلام آن حضرت را در حال بيمارى هذيان مىدانستند ، پس چون در مشكاة « 1 » حديث نقل شده است كه بعد از دوات و كاغذ طلبيدن و مخالفت نمودن اصحاب حضرت رسول را آن حضرت ايشان را به سه چيز ديگر امر فرمود كه يكى بيرون كردن مشركين بود از جزيرهء عرب و دو ديگر و در آن سه چيز اطاعت نمودند و آنها هذيان نبود پس معلوم است كه « حسبنا كتاب اللّه » كه عمر گفت ، غرض تزوير و تلبيس بود كه آن وصيت‌نامه به رقم نيايد تا مبادا قصهء روز غدير تأكيد يابد و الّا چون كلام حق تعالى مشتمل است بر مجمل و مأوّل و محكم و متشابه و ظاهر و مطلق و مجاز و مشترك و ناسخ و منسوخ همه كس را كى قدرت استنباط حقايق احكام الهى است و هركس را كجا كشف دقايق آن ممكن است كه عمر گويد ما را كتاب خدا كافى است و با وجود آن احتياج به راهنما و پيشوا نداريم ! چنانچه « 2 » قطب الدين انصارى شيرازى شافعى در يكى از مكاتيب خود نوشته كه راه را بىراهنما نمىتوان رفت و گفتن اينكه چون كتاب اللّه و سنت رسول اللّه در
هامش
( 1 ) . مشكاة المصابيح 3 / 322 . ( 2 ) . « فاضل عارف » اضافه دارد ( كاشف ص 198 ) .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 366 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده