ميان است به مرشد چه حاجت است ، به آن ماند كه مريض گويد كه چون كتابهاى طب هست ما را به اطباء چه رجوع و اين سخن خطاست براى اينكه استنباط از آن نمىتواند نمود ؛ پس مراجعت به اهل استنباط بايد كرد
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
« 1 » كتاب حقيقى ، صدور « 2 » اهل علم است كه
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
« 3 » نه بطون دفاتر ؛ چنانچه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « انا كلام اللّه الناطق و هذا الصامت » « 4 » تا اينجا كلام قطب شيرازى است .
و ديگر آنكه اكثر احكام شريعت از احاديث نبوى مستنبط است چه آيات احكام الهى پانصد آيه است و ظاهر است كه احكام شرعيه كه تا حال علما و مجتهدين استنباط كردهاند چه مقدار است و به كجا رسيده ، پس عمر چگونه تواند گفت كه در همهء احكام شرعيه ما را كتاب اللّه بس است ، به آن علم و قدرت استنباط كه او داشت كه خود مىگفته كه همهء زنان در خانهها فقيهتراند از من ! بلى كتاب اللّه او را بس است خصمى كه منتقم باشد از او در روز قيامت ؛ چه رسول خدا مىفرمايد كه دو چيز در ميان شما گذاشته مىروم : يكى كتاب اللّه ؛ و يكى عترت و اهل بيت من كه اگر متمسك به اين هر دو شويد ، هرگز گمراه نشويد . و عمر را كتاب تنها بس است و اگر راست پرسى از آن وقت تا روز آخر هر فساد و تباهى و ضلالت و گمراهى كه در ميان امت به هم رسيده و به هم خواهد رسيد تا به روز قيامت سبب و علت همه آن ، او بوده و از آن منع كردن حاصل شده و آنچه در تأويل آن عبارت از اتباع و اشياع او منقول است مانند شبهات ابليس موجب اضلال عقول ضعيفه مىتواند شد
يَهْدِي
هامش
( 1 ) . سوره نساء ، آيه 83 .
( 2 ) . سينهها
( 3 ) . سوره عنكبوت ، آيه 49 .
( 4 ) . « جامع الاسرار » سيد حيدر آملى ، ص 358 ، « كتاب آثار احمدى » استرآبادى ( از علماى قرن دهم ه ق ) ص 457 .