درستى كه هرزه و هذيان مىگويد كتاب خدا ما را بس است ! ؟ « 1 »
و مروى است كه بعضى از اصحاب خواستند كه دوات و قلم بياورند به سبب ممانعت عمر ، در ميان ايشان نزاع واقع شد و بعضى گفتهاند كه كاغذ آوردند و عمر پاره كرد ؛ حاصل كار نزاع به جائى رسيد كه آوازها بلند و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله اعراض فرمود و روى مبارك از ايشان گردانيد و گفت از پيش من برخيزيد كه نزاع نزد من درين حالت خوب نيست و همه را از آن خانه بيرون كردند و قاضى مير حسين در « شرح ديوان » گفته : اول فتنهاى كه در اسلام واقع شد اين بود كه پيغمبر خدا در مرض موت فرمود : « هلموا أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدى » و عمر مانع شد و فتنه بلند گرديد تا آنكه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « قوموا عنى لا ينبغى النزاع عندي » « 2 »
و غزالى ناصبى « 3 » گفته كه حضرت فرمود : « ايتونى بدواة و قرطاس لأكتب ما يزيل عنكم مشكلة الامر بعدى و اذكركم من المستحق لها بعدى » « 4 » ؛ يعنى دوات و كاغذ بياوريد تا بنويسم چيزى كه رفع مشكل شما شود و بدانيد كه مستحق خلافت بعد از من كيست . عمر گفت : « دعوا الرّجل حسبنا كتاب اللّه ! ؟ » بعضى با عمر موافقت نمودند و برخى ارادهء آوردن كاغذ و دوات كردند و نزاع گرم شد و با وجود آيه
لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ
« 5 » آوازها بلند كردند تا آن حضرت فرمود :
« قوموا و اخرجوا لا ينبغى التنازع لدى » .
و مروى است كه ابن عباس هرگاه اين حكايت كردى و اين شكايت نمودى زار
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل ج 1 ص 355 ، طبقات واقدى ج 2 ص 37 ، صحيح بخارى ج 6 ص 11 و 12 ، صحيح مسلم ج 5 ص 75 و 76 .
( 2 ) . شرح ديوان - قاضى مير حسين ميبدى . ( خطى - كتابخانهء آيت اللّه مرعشى ) ؛ مشكاة المصابيح 3 / 322 .
( 3 ) . كلمه « ناصبى » نيست ( كاشف ص 197 ) .
( 4 ) . سرّ العالمين غزالى ص 17 .
( 5 ) . سوره حجرات ، آيه 2 .