تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
زار بگريستى و گفتى : « ان الرزية ما حالت بين رسول اللّه و بين ان يكتب لهم ذلك الكتاب » « 1 » ؛ يعنى به درستى كه مصيبت همه آن مصيبت بود كه مانع و حايل شدند ميان حضرت رسول اللّه و ميان نوشتن آن كتاب ؛ حاصل كلام آنكه طعن بر عمر در اين باب از وجوه متعدده ثابت است كه بعضى منجر به كفر است : اول آنكه به موجب آيهء
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 2 » شك نيست كه ارادهء نبوى مسبوق به ارادهء الهى بوده پس تمكين اراده كتاب نبوى نكردن تمكين اوامر و نواهى الهى نكردنست و كفر را به غير از اين معنى نيست بلكه اشدّ مراتب كفر است ؛ دوم آنكه وصيت ، خواه واجب باشد و خواه سنت و خواه مباح ، امرى از امور دينيّه است و مانع رسول خدا در امرى از امور دينيه شدن به غير از آنكه از روى نفاق و كفر باشد محملى ندارد ؛ سيم آنكه قبل از اين مذكور شد « 3 » كه از اين نزاع آن حضرت غضبناك شده روى خود را از ايشان گردانيد و گفت : « از پيش من برخيزيد » و رنجانيدن آن حضرت ، رنجانيدن خداست و آن كفر است ؛ چهارم آنكه نسبت هذيان به رسول خدا خصوصا در امور شرعيه به منزلهء نسبت هذيان به جانب حضرت كبرياى بارى است و اين نسبت موجب كفر است و زندقه ؛ پنجم آنكه نسبت هذيان به هر شخصى كه باشد البته موجب اهانت و كسر حرمت اوست ؛ پس به حضرت رسول اللّه يقين است كه عين نفاق و محض كفر است ؛ ششم آنكه أبو بكر در مرض موت كاغذ طلبيد و عمر را خليفه كرد و آن هذيان
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ج 1 ص 26 ، ج 6 ص 11 و 12 . ( 2 ) . سوره نجم ، آيه 3 . ( 3 ) . يك سطر اضافه دارد ( كاشف الحق ص 197 ) .