تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
او داده گفت اگر در جاهليت بودى اين فخر ما را ميسر نشدى و اصبع بن خوط ( اصنع بن خوطه ) قصيده‌اى درين باب گفته كه يك بيتش اين است :
أ كان ثواب النكث احياء نفسه * و كان ثواب الكفر تزويجه البكر
؛ يعنى به جزاى مرتد شدن او را زنده گذاشتى و به جزاى كافر شدن ، بكر را به او حباله نمودى . امام وقت و خليفه رسول خدا چنين بايد ؟ هيجدهم از جمله مطاعن او آنكه فجاة سلمىّ را تكليف بيعت نمود او قبول نكرد ، حكم كرد كه آن مؤمن را در آتش انداختند و آن مؤمن در ميان آتش كلمهء توحيد را تكرار مىكرد و خدا و رسول را ياد مىنمود تا به درجهء شهادت رسيد « 1 » و حال آنكه از رسول خدا شنيده بود « لا يعذب بالنار الا رب النار » ؛ يعنى سزاوار نيست كه كسى با آتش عذاب كند به غير از خدا كه صاحب آتش است ؛ نوزدهم از مطاعن او آنكه در كتاب « فعلت فلا تلم » مسطور است « 2 » كه محمد بن ابى بكر گفت : پدرم در وقت نزع در حضور من و خواهر من عايشه و برادرم عبد الرحمن و عمر بن خطاب ، مىگفت كه محمد و على اينجا حاضر شده‌اند و مرا به دوزخ نويد مىدهند و صحيفه‌اى در دست محمد است كه عهدهاى ما در آنجا ثبت است آن را بر من مىخواند و مىگويد مرجع و مقر تو و عمر و عثمان و معاذ جبل و سالم مولاى ابى حذيفه و ابو عبيدهء جراح دوزخ است . عمر گفت « انه ليهذو » ، يعنى به درستى كه او هذيان مىگويد ! ؟ اين راز را با كسى نگوئيد تا بنى هاشم شماتت نكنند . پدرم چشم باز كرده گفت : اى عمر ! هذيان نمىگويم نه ، من در غار يار محمد بودم و او گفت در حبشه سفينهء جعفر را مىبينم كه در دريا جاريست . من گفتم : يا رسول اللّه ! من نيز مىخواهم ببينم ؟ او دست بر چشم من ماليد من هم بديدم و بعد از آن در مدينه آن قصه را با تو بگفتم تو در جواب گفتى كه او ساحر است ،
هامش
( 1 ) . كامل بهائى ص 113 ؛ شرح قوشچى بر تجريد ص 428 . ( 2 ) . كامل بهائى ج 2 ص 129 - 132 ، احسن الكبار ( مخطوط ) ص 130 از كتاب « فعلت فلا تلم » نقل كرده‌اند .