تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
كه التماس او را از شما بكنم كه او را به حل كنى . فرمود : « كرامة لك يا محمد » امّا به پدرت بگو كه نزد مردمان اعتراف كند كه امامت حق او نبود و به ناحق انتزاع نموده ، تا من او را به حل كنم . پس من نزد پدر رفتم و ماجرا را گفتم . گفت : اگر اين بگويم مردم مرا تا قيامت لعن كنند و اين آيه را بخواند
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ
« 1 » پس آهى كشيد و گفت كاشكى با فاطمه عليها السّلام و خانهء او مرا كارى نبود و كاش فجاة سلمى را به آتش نسوخته بودمى و كاشكى خواهر خود را به اشعث بن قيس نداده بودمى ؛ پس ويل و ثبور مىكرد تا جان تسليم نمود ؛ بيستم از مطاعن او آنكه مطلقا علم به احكام شريعت نداشت چنانچه حكم كرد به بريدن دست چپ شخصى كه چيزى دزديده بود و از عمر نيز اين طور حكمى صادر شده و كمال جهل او هم به احكام شريعت درين مسأله ظهور يافت و از ابى بكر پرسيدند كه « كلاله » چيست ؟ ندانست و گفت : « كلاله » ميّتى را گويند كه او را پدر و فرزند نباشد كه از او ميراث برند « 2 » و ايضا جدّه ميتى از او پرسيد كه از ميراث چه چيز به من مىرسد ؟ گفت : نمىيابم در كلام خدا و رسول او كه تو را حقى باشد تا آنكه مغيرة بن شعبه و محمد بن مسلم به او گفتند كه رسول اللّه جدّه را سدس مىداد و هر بار كه آن در علم قاصر غلطى مىكرد مىگفت : « ان اصبت فمن اللّه و ان اخطأت فمن الشيطان » ؛ يعنى اگر در حكمى از روى اتفاق تيرى بر نشانه خورد و درست گويم از جانب اللّه است و اگر خطا كنم از جانب شيطان است . مرا معذور داريد و همچنين در بسيارى از احكام خطا مىكرد و صحابه او را خبردار مىكردند و چون مشتى نمونهء خرواريست ، به همين قدر از عدم دانش او اكتفا شد ؛ بيست و يكم از مطاعن او اينكه مخالفت رسول خدا نمود در نصب كردن خليفه به اعتقاد ايشان و چنان كه ايشان خود مىگويند كه رسول خدا خليفه‌اى تعيين
هامش
( 1 ) . سوره ق ، آيه 19 . ( 2 ) . تفسير طبرى ج 6 / 30 ؛ الغدير ج 7 / 104 ؛ احسن الكبار ( مخطوط ) ص 23 ؛ كامل بهائى ج 1 / 274 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 360 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده