فرمانبردارى من است خدا را پس اگر گناه كنم و اطاعت حق تعالى نكنم ، شما نيز اطاعت من نكنيد و اگر ببينيد كه به راه راست مىروم ، تابع من شويد و اگر از راه راست ميل كنم و به راه كج افتم ، از من كناره كنيد . اثبات جواز گناه به خود كرد و رعيت را در حال معصيت از پيروى خود منع نمود ؛ پس به گمان او در بعضى اوقات واجب الاتباع است و در بعضى اوقات نه و چون در او تجويز خطا و معصيت باشد ، پس چگونه رعيت را بر او اعتماد باقى ماند و چون واثق باشند بر متابعت افعال و اقوال او ؟ ! بلى هركس خود را بهتر مىشناسد ؛
چهاردهم از مطاعن او معزول شدن است از بردن سوره برائت چنانچه مذكور شد و هرگاه به موجب وحى الهى او را صلاحيت آن نباشد كه سورهاى يا بعضى از سوره را به جمعى رساند و رسول خدا او را به حكم آسمانى از آن معزول كند ، چگونه لايق امامت عموم ناس باشد كه متضمن اداى جميع احكام شرعيه است بر جميع امت ، از انصاف نبايد گذشت ؛
پانزدهم آنكه جناب رسول خدا ، عمرو عاص را بر او و بر عمر والى گردانيد تا بيّنه باشد بر آنكه هر دو به رعيت اولىاند و الا عمرو عاص را با آن رتبه بر ايشان والى نمىگردانيد و در اين طعن نيز هر دو شريكند ؛
شانزدهم از مطاعن ابى بكر بيعت نكردن بلال است با او ؛ هرچند تهديد كرد فايده نداد و هرچند التماس نمود كه بانگ بگويد ، نگفت ؛
هفدهم آنكه اشعث بن قيس مرتد شده بود « 1 » و از دين برگشته به لشكر كفار داخل شده بود خالد بن وليد او را در جنگگاه بگرفت و نزد ابى بكر فرستاد . اشعث حسب الشرع مستحق قتل بود ، أبو بكر با خود فكر كرد كه اشعث از اكبر عرب است و او پدر او را چندين ماه خدمتكار بود ، اجراى حد شرع بر او نكرد و خواهر خود را به زنى به
هامش
( 1 ) . كامل بهائى ص 113 ؛ نهج البلاغه خطبه 19 : « لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو ( اشعث ) باد ! اى متكبّر متكبر زاده ، منافق كافر زاده » .