ننمودن پدرش به او و امير شدن او بر پدرش و سوختن نامهء پدر را به آتش اگر خواهى يك حساب كن و اگر خواهى سه و اگر خواهى پنج ، دوى ديگر : يكى آنكه خود را خليفهء رسول خدا نوشت و يكى دروغ بر رسول خدا بست و از همه طعنى بزرگتر آنكه نامه كه بسوخت مشتمل بر نام خدا و رسول او بود و اللّه و رسوله اعلم ؛
هشتم از جملهء مطاعن ابى بكر آنكه عمر در وقت خلافت او مكرّر مىگفت :
« كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه » « 1 » ؛ يعنى بيعت كردن به ابى بكر چيزى ناگهانى بود و از روى خطا و بىتأمّلى واقع شد و نه آنكه تدبيرى و فكرى در آن كرده باشند ؛ نگهدارد خداى تعالى به كرم خود مسلمانان را از شر و بدى آن بيعت ، پس اگر بعد از اين كسى برگردد به چيزى كه مثل آن بيعت و مانند آن باشد ، بكشيد آن كس را ! و اين حديث در صحيح مسلم و بخارى مسطور است « 2 » و از جملهء احاديث متّفق عليه است و از اين سخن كه عمر مىگفته لازم مىآيد كه خطاى او و خطاى ابى بكر به شراكت باشد چه مرتكب شدهاند يكى ازين دو تن چيزى را كه موجب قتل است و از جمله مضحكات است تأويلى كه ملا على قوشچى كرده كلام عمر را گفته است « 3 » كه مراد عمر آن است كه نگهدارد حق تعالى مسلمانان را از شر خلافى كه نزد خلافت ابى بكر نزديك بود كه ظاهر شود و اگر كسى برگردد به آن قسم مخالفتى كه باعث فتنه است او را بكشيد و اين نحو تأويلى مگر همان او تواند كرد يا ملحدى از ملحدان الموت ؛
نهم از جمله مطاعن ابى بكر آنكه محفلى ساخت با عمر و جمعى ديگر كه به زعم سنّيان غم دين مىخورند فكر كردند كه چون مؤذن « حىّ على خير العمل » مىگويد مردمان را به خاطر مىرسد كه نماز بهترين عملها است همه كارها را ترك
هامش
( 1 ) . ملل و نحل شهرستانى ج 1 ص 30 ؛ تاريخ الخلفاء ص 67 .
( 2 ) . صحيح بخارى ج 8 ص 208 .
( 3 ) . شرح تجريد قوشچى ص 480 .