تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
مىگفت : خالد سيف اللّه است او را قصاص نبايد كرد ؟ ! و در تاريخ ابن اعثم كوفى مذكور است « 1 » كه چون طائفه مالك را گرفته به نزد خالد آوردند هرچند فرياد مىكردند كه ما مسلمانيم و كشتن ما در دين اسلام جايز نيست ، خالد مىگفت : مصلحت خليفه زمان در كشتن شماست ! ابو قتاده كه از جمله رفقاى خالد بود گفت : پيش خدا گواهى مىدهم كه آن قوم مسلمان بودند چه در وقتى كه ما در محوطهء ايشان فرود آمديم آنها اظهار اسلام كردند و با ما نماز كردند . ابو قتاده گويد هرچند او را منع كردم كه كشتن اين قبيله بىسببى صورت شرعى ندارد حرف من نشنيد . و شعراى عرب در بيان قبايح صادره از خالد خصوصا مباشرت او با زن مالك كه به حسن مشهور بود قصيده‌ها گفته‌اند و در اظهار كفر او و بيرون رفتن او از اسلام مبالغه‌ها نموده‌اند . و در تاريخ طبرى مذكور است « 2 » كه هميشه عمر را كشتن خالد به خاطر مىگذشت تا خليفه شد روزى با او گفت : يا خالد ! تو آنى كه مالك را بىگناه بكشتى و با زن او زنا كردى . گفت : ميان من و او عداوت قديمى بود او را به جهت خود كشتم ، اما به جهت رضاى تو سعد بن عباده را بكشتم و عمر چون اين سخن را بشنيد از تقصير او بگذشت و گفت : « انت سيف اللّه حقا ! ؟ » اگر رنجى و زخمى به دل ما رسانيدى به قتل مالك ، اما مرهم بر آن نهادى به قتل سعد و بوسه بر چشمش زد و بعضى نقل كرده‌اند كه او را نوازشها مىنمود ، تا سعد را ، چنان كه مذكور خواهد شد ، به شهادت رسانيد و بعد از آن « سيف اللّه » لقب داده شد ! و بعضى گويند ابو بكر او را به اين لقب شهرت داد چنان كه گذشت و به هر تقدير ، خالد اين لقب را به سبب قتل مؤمنان يافت . و در بعضى از تواريخ مذكور است كه چون نوبت حكومت به عمر رسيد ، زنان
هامش
( 1 ) . « كامل » ابن اثير ج 2 ص 504 . در نسخه‌هاى فعلى تاريخ ابن اعثم ، اين مطلب را نيافتيم . ( 2 ) . بحار الانوار ج 30 ص 494 از تاريخ طبرى نقل كرده است .