آمدهاى كه بسوزانى خانهء ما را و بسوزانى پسران مرا ؟ در جواب گفت : بلى ! تا اينجا كلام « ابن عبد ربّه » است « 1 » ؛ كه مصنّف كتاب « محاسن » است .
و كتاب « انفاس الجواهر » نقل كردهاند « 2 » كه آن خانه كه قصد سوختنش كردند ، خانه پيغمبر ايشان است كه به دختر خود داده بود و اين پسرانى كه مىگفت بلى مىسوزانم ، يكى حسن است كه خود در جميع كتابها نقل كردهاند كه پيغمبر خدا روزى بر منبر بود و حسن طفل بود و در پاى منبر ايستاده نظر رسول خدا بر او افتاد به پائين آمده آن جناب را بر دوش مبارك گرفته بر منبر آمد و خطبه را تمام نمود ، و يكى حسين است كه ابراهيم پسر خود را پيغمبر خدا فداى او كرد « 3 » و جمعى كه در آن خانه بودند ، يكى عباس عمّ آن حضرت است كه در وقتى كه هنوز اسلام نياورده بود آن حضرت تاب شنيدن نالهء او نداشت كه فرمود بندش را كنند و در آن وقتى كه لشكر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از بدر برگشته بودند ، و يكى فاطمه زهرا بود كه آن حضرت فرموده بود : « الفاطمة بضعة منّى من آذاها فقد آذانى » اين از جمله احاديثى است كه پيغمبر خدا در شأن او فرموده و خود ناقل آنند و اگر ناقلانى كه مذكور شدند حرفشان در نقل آن حكايت معتبر نيست شهرستانى از نظام مغربى نقل كرده و محمد بن جرير شافعى و صاحب تاريخ كبير و نووى در كتاب « تهذيب الاسماء » و نسائى و بغوى و محمد بن حميد رازى و بخارى و مسلم در صحاح و حافظ أبو بكر خطيب بغدادى
هامش
( 1 ) . عقد الفريد 5 / 13 ( چاپ دار الكتب العلميه ، بيروت ، چاپ دوم ) .
( 2 ) . كتاب انفاس الجواهر « به احتمال قوى اين كتاب همان « انفاس المحامل و نفائس الجواهر » مىباشد كه ابن طاوس در « طرائف » از آن مطلب نقل كرده ولى از مؤلف آن نامى نياورده است چنان كه در خصوص آتش زدن در خانه فاطمه عليها السّلام حديث نقل نموده و سپس گفته مثل همين را صاحب كتاب انفاس المحامل و نفائس الجواهر از « ابن سهلوه » روايت كرده است ( طرائف ص 239 ) ؛ علامه حلى نيز آتش زدن خانه فاطمه ( س ) را از « المحاسن و انفاس الجواهر » نقل كرده است ر . ك : نهج الحق ص 272 پس نتيجه مىتوان گرفت كه « محاسن » و « انفاس الجواهر » يك كتاب است .
( 3 ) . الطرائف ص 202 .