و اينكه ملا على قوشچى اين گفتن را نيز حمل بر تواضع نموده « 1 » غلط است كه چون اكثر به او مىگفتند كه با وجود على عليه السّلام تو لايق امامت نيستى پس اگر غرض هضم نفس و تواضع مىبود بايستى بگويد كه هر يك از شما بهتر از منيد و تخصيص خيريّت به على نكند چنانچه عمر گفت همه زنان فقيهتر از منند و اگر چه راست مىگفت و ديگر اينكه مىگفت كه « ليتنى سألت رسول اللّه هل للانصار فى هذا الامر شىء ؟ » ؛ يعنى كاشكى من از رسول خدا پرسيده بودم كه آيا انصار را درين امر شركتى و دخلى هست يا نه ؟ و معنى اين گفتگو اين است كه شك دارم از آنچه شده در امر امامت كه آيا صحيح است يا باطل و اين شك او از آن ناشى شده كه در روز سقيفه انصار گفتند ما را اميرى باشد و شما را اميرى و او ايشان را به اين حديث الزام داد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه « الائمة من قريش » و اگر اين حديث ساخته او نمىبود و حقيقتى مىداشت ، چرا او را شك به هم مىرسيد و ليكن چون در آن حال حكومتى نمانده بود و مىبايست مرد ، اينها به خاطرش مىرسيد « 2 » ؛
سيم آنكه در وقت مردن مىگفت كه « يا ليتنى كنت تركت بيت فاطمه لم اكشفه و ليتنى فى ظلة بنى ساعدة كنت ضربت يدى على يد احد الرجلين فكان هو الامير و كنت انا الوزير » « 3 » ؛ يعنى كاشكى بودم من كه ترك كرده بودم خانهء فاطمه را و كشف آن نمىكردم و در خانهء او را باز نمىكردم و بىرخصت با رفقا به خانهء او داخل نمىشدم و در سقيفه بنى ساعده دست بر دست يكى از آن دو كس زده بودم و او امير مىبود و من وزير .
و اين حديث را ابن قتيبه در كتاب سياست ( الامامة و السياسة ) و ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » « 4 » و ديگران از اهل سنت نيز نقل كردهاند و مراد از آن
هامش
( 1 ) . شرح تجريد قوشچى ص 480 .
( 2 ) . هفت سطر اضافه دارد ( كاشف الحق ص 186 و 187 ) .
( 3 ) . « الامامة و السياسة » ابن قتيبه ج 1 ص 36 .
( 4 ) . « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد ج 2 ص 46 و ج 20 ص 24 .