فصل هفتم : در مطاعنى كه اهل سنت نقل كردهاند در باب ابى بكر
اولا متّفق عليه و يقين است و كسى منكر اين نيست كه أبو بكر بر سر منبر مىگفت : « ان لى شيطانا يعترينى فان استقمت فاعينونى و ان عصيت فاجتنبونى و ان زغت فقومونى ! ؟ » « 1 » ؛ يعنى به درستى كه مرا شيطانى هست كه فريب مىدهد مرا ، اگر در كارى يا راهى راست روم ، مرا اعانت كنيد و اگر راه غلط و كج روم ، مرا به راه راست آريد . و چگونه امامت و پيشوائى تواند كرد كسى كه خواهد مرشد و راهنماى جميع مردم باشد و از ايشان راه راست طلبد و مدد جويد و گويد كه شيطان مرا مىفريبد ؛ پس او درين گفتن يا صادق بود يا كاذب و به هر تقدير ، صلاحيت امامت نداشت .
و ملا على جواب گفته كه اين گفتن از باب تواضع بوده و هضم نفس . و اين غلط است چه او اعتراف كرده به اغراء و جدا نبودن از شيطان و مسلّط بودن شيطان بر او ، و اينها دخلى به تواضع ندارد ؛
دوم أبو بكر مكرر بر منبر مىگفت : « اقيلونى فلست بخيركم و علىّ فيكم » « 2 » ؛ يعنى بيعت مرا اقاله كنيد و فسخ نمائيد كه نيستم من بهتر از شما و حال آنكه على در ميان شماست . و درين گفتگو نيز يا راستگو است و يا دروغگو و به هر تقدير ، قابل امامت نيست .
هامش
( 1 ) . « الامامة و السياسة » ابن قتيبه ج 1 ص 34 ؛ « صواعق » ابن حجر ص 7 .
( 2 ) . شرح تجريد قوشچى ص 480 .