وسوسه كرد و بدعتى چند به هم رسانيده بدين سبب جمعى كثير به دو گرويدند و صاحب سامان شد و زر و مال بسيار به هم رسانيد و آخر چون به فكر افتاد و خود از كرده پشيمان شد ، وحى به پيغمبر آن زمان رسيد كه تا اين مرد بر آن جماعت اثبات حق نكند و آن مردم را به راه راست دعوت ننمايد و از راه باطل بر نگرداند توبه او مقبول نشود ؛ پس آن مرد مجلسى ساخت و آن جماعت را به حق دعوت نمود هرچند گفت كه قبل از اين آنچه گفته بودم تمام باطل بود كسى از او نشنيده همه گفتند آنچه اول گفتى درست است و ما از آن بر نمىگرديم ! و او چندان تضرّع و زارى كرد كه جان بداد و فائده نكرد و در قيامت عقوبت آن جمعى را كه به ضلالت انداخته خواهد يافت و هر يك از خلفاى ثلاثه بدعتها به هم رسانيدند و بدعت هر يك كه مخصوص به اوست عن قريب مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى ؛
نهم از مطاعن مشتركه ميان هر سه اينكه با هم مشورت كردند كه على را بايد كشت تا كار ضلالت بالا گيرد و اين قرعه به نام خالد بن وليد بر آمد كه او را سيف اللّه مىگفتند و اشجع قومش مىشمردند و از پيش نبردند و شرمنده شدند و آن قصه مشهور است چنان كه از بيان مستغنى است و به همين دو سه كلمه اكتفا مىنمايد و به تفصيل آن نمىپردازد ؛
دهم ديگر از مطاعنى كه هر سه در آن شريكند اينكه به نماز فاطمه صلّى اللّه عليه و آله حاضر نشدند و خبر از قبرش هم نيافتند و از زيارتش محروم ماندند و ديگر اينكه هيچيك از صحابه كبار چون ابو ذر و سلمان و عمار ياسر و غيرهم و بنى هاشم كلّهم با ايشان بيعت نكردند و سعد بن عباده و قيس بن سعد كه از اكابر انصار بودند سر بيعت ايشان فرود نياوردند ؛
يازدهم از مطاعنى كه هر سه در آن شريكند اينكه درهاى مسجد را كه حضرت رسول اللّه به فرموده حق تعالى به خانههاى ايشان مسدود فرمود چون خليفه شدند آنها را باز كردند و مخالفت خدا و رسول او را از سهلترين امور انگاشتند و از
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٣٣٩