نفقه و كسوه ايشان بدهد اين آيه آمد كه
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا
« 1 » ؛ يعنى اى نبى ! بگو زنان را كه اگر تنعم و آرايش دنيا و جامهها فاخر و پيرايهء نيكو مىخواهيد بيائيد كه بدهم شما را متعه طلاق چنان كه مطلّقه را دهند و شما را به رغبت رها كنم نه بكراهت و چنان كه شخصى متعهء مىدارد به غير از مهر چيزى به او مىدهد و رخصتش مىكند من نيز شما را آنچنان كنم و چون « 2 » خداى تعالى رسول خود را رخصت نفرموده كه به غير از نفقه و كسوه چيزى بر زنان خود بدهد ، ايشان ده هزار درهم مىدهند و مريدان چه وجوه و سخنان كه به اعتقاد ايشان معقول است در هم مىبافند و هيچ قبح آن را نمىيابند ، خداى تعالى انصافشان دهاد و اما به اين عمل كه خمسى كه خداى تعالى از براى اهل بيت قرار داده است بر طرف مىكنند چشم از او پوشيده و نظر شفاعت از رسول او دارند و هر كه از روى انصاف در اين معنى تأمل نمايد بيقين مىداند كه ايشان منافق بودند و اعتقاد به خدا و روز جزا نداشتند ؛
هشتم از مطاعنى كه أبو بكر و عمر در آن شريكند اين است كه أبو بكر محمد بن مؤمن شيرازى در تفسيرش كه آن را از دوازده تفسير اهل سنّت استخراج نموده آورده است « 3 » كه از أنس بن مالك نقل كردهاند كه گفت : در خدمت رسول خدا نشسته بوديم سخن از شخصى در ميان آمد كه نماز و روزه و زكات و تصدق بسيار از او به فعل مىآمد ، حضرت رسول خدا فرمود كه او را نمىشناسم . ناگاه ديدم آن مرد از طرفى پيدا شد و به طرف ديگر مىرفت ياران گفتند : يا رسول اللّه اين است كه حرف او گفته شد . چون چشم آن حضرت بر او افتاد أبو بكر را فرمود كه اين شمشير را بگير و برو و اين مرد را بكش كه از لشكر شياطين است . پس أبو بكر رفت و بعد از
هامش
( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 28 .
( 2 ) . چون چگونه .
( 3 ) . طرائف ابن طاوس ص 429 از تفسير ابن مؤمن شيرازى نقل كرده است .