راست در دنيا خوارى و مىچشانيم او را در روز قيامت عذاب سوزنده ابدى به جهت آنكه با على عليه السّلام حرب نمود و از جمله خوارج نهروان و دشمنان امير المؤمنين عليه السّلام بود ؛ حاصل كه أبو بكر و عمر از پيغمبر خدا مىشنوند كه اگر اين مرد بماند ، امّت را به ضلالت اندازد و ايشان را امر به كشتن او مىفرمايد گويا از او نشنيدهاند كه گفتهء من ، گفته خداست و از قرآن آيه
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » را نخواندهاند و نشنيدهاند ! مىروند و بر مىگردند كه در سجده بود و يا نماز مىكرد و مخالفت قول رسول را تجويز مىنمايند و كشتن اين قسم سگى را تجويز نمىكنند و هرچند أبو بكر هم اين غلط كرده اما رسوائى در مخالفت عمر بيشتر است كه دو بار از پيغمبر خدا بشنود و همان عذر ابى بكر را در نافرمانى عذر سازد و از خدا شرم نكند و اينكه دلشان يارى نداد كه به قتلش اقدام نمايند ظاهرا سببش آن آشنائى معنوى است كه روحها را با هم مىباشد و اگر ديگرى هم مىكشت يقين كه آزرده مىشدند چه در فكر ضلالت و بدعت بودند و آن مرد خود سر كردهء اهل بدع بود و اهل چهار مذهب همه اين مخالفت را روايت نموده و اين حكايت را نقل كردهاند و عثمان نيز در مدت دوازده سال خلافت يقين است كه مكرّر اين نقل را شنيده و آن شخص را ديده و كشتن آن شخص به خاطرش خطور نكرده و قدم بر قدم شيخين داشته اگر اين خدمت به او رجوع مىشد ، البته عذرش همان عذر بود و در مخالفت رسول از ايشان بيشتر كوشش مىنمود پس ، اين طعن را از مطاعن او هم مىتوان شمرد تا او هم از اين فيض بىبهره نباشد و در حديث آمده كه رسول خدا فرمود :
« لكل صاحب ذنب توبة الا صاحب البدع انا برىء منهم و هم منى برءاء » ؛ يعنى هر گناه كارى را توبه هست به غير از كسانى كه بدعتى در دين پيدا كنند كه من از ايشان دورم و ايشان از من دور و توبه صاحب بدعت درجه قبول نمىيابد .
چنانچه مشهور است كه در بنى اسرائيل مرد عيالمند پريشانى بود ، شيطان او را
هامش
( 1 ) . سوره نجم ، آيه 3 .