پنجم آنكه مشهور است كه عقيل بن أبي طالب خانهء رسول را به غصب فروخته بود و چون فتح مكه شد كسى به آن حضرت گفت كه الحال به خانه خود نزول فرمائيد . حضرت فرمود كه مگر عقيل خانه به جهت ما گذاشته است ، ما از آن اهل بيتيم كه مالى را كه به ظلم و غصب از ما گرفتند ديگر رجوع به آن نمىكنيم .
مناقشه : و ملا على قوشچى هم به موافقت ياران خود در مقام جواب در آمده و گفته كه حاكم را نمىرسد كه به مجرد گواهى يك مرد و يك زن و اگر چه مدعى معصوم باشد حكم كند و اگر چه گواه نباشد به علم خود حكم مىكند . « 1 »
جواب او ، اولا اينكه يك مرد نبود ، حسن و حسين نيز همراه بودند و يك زن نيز نبود ، بلكه امّ ايمن و امّ السّلمه هر دو بودند ، چنانچه در « مواقف » مذكور است « 2 » و به يك گواه و به يك سوگند مالى ثابت نمىشود كه او را مدعى عليه و منازع به بوده باشد و فدك مالى بود كه حضرت خير النساء متصرف آن بود و منازعى نداشت ؛ پس منع او از آن نمودن و گواه از او طلبيدن و قبول شهادت شاهدان او نكردن و با وجود نص الهى از قرآن مجيد در باب ميراث انبيا وضع حديث نمودن بر خلاف حق و معارضه با جناب الهى و محض ستم بر اهل بيت رسالت پناهى باشد و تو گفتى كه حاكم به علم خود حكم مىتواند كرد و ابو بكر علم يقينى داشت كه مدعى راست مىگويد مگر ملا على آن حكايت مشهوره را نشنيده كه روزى حضرت رسول خدا بر اعرابى دعواى اسبى مىكرد و او منكر بود خزيمه گواهى داد چون از او پرسيدند كه چون علم يافتى و گواهى دادى و حال آنكه در آن وقت حاضر نبودى ؟ گفت : هرگاه او از خدا و آسمان و بهشت خبر مىدهد و ما تصديق مىكنيم به جهت آنكه علم به عصمت او داريم ؛ پس در امثال اين امور چون « 3 » علم به صدق او
هامش
( 1 ) . شرح تجريد قوشچى ص 480 .
( 2 ) . شرح مواقف ج 8 ص 356 .
( 3 ) . چون چگونه .