مسلمانان التماس كرده آن را پس فرستاد با آنكه اول اسلام بود و اهل اسلام در كمال پريشانى بودند اين مروت نمودند و از طيب خاطر آن را به زينب بخشيدند و نمىشد كه ايشان هم به سنّت پيغمبر عمل كنند و اين مروت به جا آورند و اين محاكمه را به روز قيامت كه خدا حاكم و جناب فاطمه بلكه پدرش هم خصم باشند نيندازند .
مناقشه : ملا سعد الدين شارح « مقاصد » را مريدى ابى بكر بر آن داشته كه درين باب جانى بكند و دست و پائى بزند ، لهذا گفته « 1 » كه اگر فاطمه صلّى اللّه عليه و آله را در فدك حقى مىبود چرا امير المؤمنين عليه السّلام در ايام خلافت آن را تصرّف نمىنمود ؟
از چندين جواب و نكات ظاهره غافل شده :
اولا رفع تهمت كه بر عالميان روشن شود كه گواهى او از براى جرّ نفع نبود ، چنانچه شيخين نافهميده انگاشته به مردمان بد فهمانيده بودند ؛
دوم از اهل بيت عليهم السّلام مشهور است كه در چندين واقعه گفتهاند كه چيزى كه از ما به ظلم گرفته باشند ما را به آن رجوعى نيست ؛
سيم آنكه نخواست كه چيزى كه سبب رنجش و آزردگى فاطمه زهرا شده سبب خوشحالى و سرور اولاد او شود ؛
چهارم آنكه در ايام خلافت امير المؤمنين عليه السّلام اكثر مردم معتقد اعمال شيخين بودند و كرده و گفته ايشان را موافق حق مىدانستند و كارى كردن كه دلالت بر فساد خلافت ايشان داشته باشد از پيش نمىرفت ، چنانچه مشهور است كه مردم را امير المؤمنين عليه السّلام از نماز « تراويح » منع فرمود كه بدعت است ، فرياد بر آوردند كه وا عمراه ! وا عمراه ! ما را از نماز منع مىكنند و در مدت خلافت آن حضرت هميشه به محنت و غصهء منافقان و ناكثين و قاسطين و مارقين كه همه ايشان معتقد سيرت خلفاى ثلاثه بودند گرفتار بود و هميشه از قلّت اعوان و انصار شكايت مىفرمود ؛
هامش
( 1 ) . شرح مقاصد ج 5 ص 279 .