تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
و قد شهدت اخاتيم وصيته * للعالم الاصلع القوام بالدين
لا تظلمن اخاتيم ابا حسن * اذا خصّه اللّه من بين الوصيين
خص النبى عليّا يوم كفرتم * بالعلم و الحلم و القرآن و الدين « 1 »
پس ابو بكر گفت : يا ابن عباس ! مجلس امانت است بايد كه اين حكايت را به كسى نگوئى . گفتم : چنين كنم و در اين سخن بوديم كه شخصى آمد گفت : امير المؤمنين عليه السّلام تو را مىخواند . چون به خدمتش رفتم و نظرش بر من افتاد تبسم فرمود و گفت : يا بن عباس ! از آن ابيات چيزى به ياد دارى ؟ گفتم : دارم و ليكن از من عهد گرفته‌اند كه بازنگويم . فرمود : من قصه را با تو بگويم ! گفتم : يا امير المؤمنين ! ما شش كس بوديم و از آنها كسى به نزد شما نيامد ! فرمود : آن پير ، خضر بود و به نزد من آمد و آن قصه را با من گفت چنانچه رفته بود و آن شعر را بخواند بىتفاوت و من تا عثمان كشته نشد با كسى آن حكايت را نگفتم . و أبو بكر در مرض موت مىگفت : اى كاشكى كه سه كار نكرده بودمى : فدك را از فاطمهء زهرا نگرفته بودمى ؛ و از لشكر اسامه تخلف نكرده بودمى ؛ و خالد بن وليد را به قتل مالك بن نويره نفرستاده بودمى . و آن حكايت در مطاعن خاصهء ابى بكر به تفصيل مىآيد ؛ حاصل كه از جمله ثبوت مخالفت نمودن حكم خدا و رسول از روى عناد و انكار شريعت محمدى كه متضمن كفر است و سبب خروج از دايرهء ايمان . چهارم آن است كه در كتب و رسائل اهل سنّت در همه جا مسطور است كه حضرت رسول خدا فرمود كه « اللهم ادر الحق مع على حيثما دار » « 2 » و در روايت ديگر آنكه « الحق مع على و على مع الحق حيثما دار » « 3 » .
هامش
( 1 ) . كامل بهائى ج 2 ص 12 . ( 2 ) . مناقب خوارزمى ص 104 . ( 3 ) . الغدير ج 3 ص 178 .