تبليغ رسالت نكرده و حال آنكه مبعوث بر عالميان بود خصوصا بر اهل بيت و عشاير و اقارب خود .
اين خود كى امكان دارد كه حق تعالى به او خطاب كرده باشد به آيهء
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
« 1 » و آن حضرت اظهار به ايشان نكند و نگويد كه ما را ميراث نمىباشد و آنچه مىماند صدقه است تا اهل بيت او بعد ازو طلب چيزى نكنند كه بر ايشان حرام باشد بلكه ظلم در اين صورت بر اهل بيت خود كرده باشد كه اعلام نكند كه شما را شرعا جايز نيست طلب ميراث من كردن و بعد از آنكه به أبو بكر گفته باشد و با ديگران نگفته باشد ، ايقاع فتنه كرده باشد در ميان خلق و هرگاه به اهل بيت نگفته و به ابى بكر گفته با عترت و اهل بيت خيانت كرده باشد و اگر به اهل بيت گفته و ايشان قبول نكرده باشند دليل عصيان بلكه كفر ايشان باشد و حال آنكه در آيهء تطهير خداى تعالى به عصمت و طهارت ايشان گواهى داده و مىگويند كه أبو بكر چون منع فدك را از فاطمه عليها السّلام نمود فاطمه عليها السّلام گفت : « يا بن ابى قحافة ! أ ترث اباك و لا ارث ابى ؟ ! » ؛ يعنى اى پسر ابى قحافه ! آيا تو ميراث از پدرت مىبرى و من از پدرم ميراث نمىبرم ؟ ! گفت : من از پدرت شنيدم كه گفت پيغمبران را ميراث نمىباشد ! و حال آنكه خداى تعالى در قرآن مجيد چندين جا حكايت از ميراث پيغمبران كرده يك بار مىگويد :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
« 2 » يعنى ميراث برد سليمان از داود . و در شأن زكريا مىگويد كه او دعا كرده گفت :
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
« 3 » ؛ يعنى خدايا ! عطا كن از جانب خود كسى به من يعنى فرزندى كه ميراث برد از من و از آل يعقوب . و ديگر آيات داله بر اين معنى بسيار است و فاطمه عليها السّلام اينها را بر او حجّت ساخت و فائده نكرد و از بهر آنكه
هامش
( 1 ) . سورهء شعراء ، آيه 214 .
( 2 ) . سوره نمل ، آيه 16 .
( 3 ) . سوره نساء ، آيه 6 .