و ايضا روايت كردهاند كه على عليه السّلام گفت : « من فضّلنى على ابى بكر و عمر جلدته حدّ المفترى ؟ ! » « 1 » يعنى اگر كسى تفضيل دهد مرا بر ابى بكر و عمر ، او را حد مىزنم آن حدى كه از براى افتراكننده مقرر شده است ! ؟ اما آنچه خود از ابن مسعود روايت كردهاند گويا فراموش نمودهاند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « علىّ خير البشر من ابى فقد كفر » « 2 » ؛ يعنى على بهترين آدميان است و كسى كه منكر بهترى او باشد ، كافر است . و چون حديث اول روايت مدعى است و انكار خصم و حديث دوم روايت مخالفان است و تصديق خصم ، پس دوم صادق است و اول كاذب و مثل آن در شأن على عليه السّلام چندين حديث خود روايت كردهاند ؛ مثل حديث طير و خيبر و خندق كه همه معارض است با احاديث موضوعه و چون مشهور است كه دروغگو را حافظه نمىباشد خود آنچه بيشتر نقل نمودهاند فراموش كردهاند و به احاديث موضوعه ضد آن مبادرت و تكلم كردهاند و ديگر آنچه موجب حد است ، همه را در شرع شمردهاند و حصر كردهاند و تفضيل كسى را بر كسى ، موجب حد ننوشته و نشمردهاند و ظاهرا به جهت آن باشد كه كسى را با كسى بايد سنجيد كه طرف نسبت او تواند شد و گفتن كه على به از ابا بكر است ، چنان است كه گوئى آفتاب روشنتر از ظلمت است يا نافهء آهوى ختن خوشبوتر از پشكل شتر و سرگين خر است و چون اين نسبت باعث نقصان مرتبه و انحطاط درجهء آن حضرت است بلكه به سخريه و استهزا نزديك است شايد گفته باشد كه حد مفترى مىزنم .
و ايضا به امير المؤمنين عليه السّلام افترا كردهاند كه گفت : « خير هذه الامة بعد نبيّها ، أبو بكر و عمر » « 3 » اگر اين راست بودى يك بار اسامه و يك بار عمرو عاص را حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر ايشان امير نكردى و سوره برائت را بازنستدى ، كسى كه چهل
هامش
( 1 ) . كامل بهائى ج 1 ص 127 ؛ تاريخ الخلفاء ص 46 ، فضائل الصحابة حنبل ج 1 ص 83 .
( 2 ) . فردوس الاخبار 3 / 62 .
( 3 ) . فضائل الصحابة ج 1 ص 78 ؛ صواعق ابن حجر ص 61 .