تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

فصل ششم : در مطاعنى كه اهل سنت روايت كرده‌اند در حق خلفاى ثلاثه كه منافى منصب خلافت و امامت است و نقل آياتى كه به آن عمل نكرده‌اند

اول اينكه خود را خليفهء رسول اللّه نام نهادند و به اطراف و جوانب نوشتند ؛ با آنكه مذهب اهل سنت آن است كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت بىوصيت و هيچ كس را خليفه نكرد و امامت ابى بكر به بيعت عمر خطّاب و رضاى چهار ديگر بود و امامت عمر به وصيت ابى بكر به تنهائى و امامت عثمان به حيله و مكرى كه عمر كرده بود و آن را شورى نام نهاده بود ؛ پس اولى آن بود كه چون عمر ، ابى بكر را خليفه كرده بود ، ابو بكر خود را خليفهء عمر نام كند و چون أبو بكر ، عمر را خليفه كرده بود ، عمر خود را خليفه ابى بكر نام نهد . و مشهور است كه طائفتين روايت كرده‌اند كه چون أبو بكر به اسامه نوشت كه « من ابى بكر خليفة رسول اللّه الى اسامة بن زيد » اسامه بر او انكار كرد و گفت مرا بر تو و بر ديگران امير كرده بودند ، ترا كه خليفه كرد ؟ ! و بعضى از سنّيان اعتراض كرده‌اند كه امير المؤمنين عليه السّلام ابى بكر و عمر و عثمان را خليفه رسول اللّه مىگفته است و به اين نام به ايشان خطاب مىكرده ، اگر اين نام كذب بودى ، امير المؤمنين به اين نام با ايشان خطاب نكردى ؟ جواب آن است كه خليفه در لغت كسى را گويند كه در پى كسى باشد ، يا به جاى او بنشيند و اگر چه به غصب و تعدّى باشد و اين معنى بر هر حاكمى كه بعد از