تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ديگرى متصدى امر حكومت شود اطلاق مىكنند ؛ چنانچه عبد اللّه زبير و حكّام بنى اميه و عباسيه را مىگفتند و خليفه‌اى كه به اين معنى او را خليفه گويند اين لفظ خليفه دلالت بر قربى و فضيلتى از براى او از جانب خدا و رسول ندارد و آن معنى كه دلالت بر فضيلت و قرب و منزلت مىكند ، آن است كه شخصى خليفهء خدا و رسول باشد و به تعيين خدا و رسول او معيّن شده باشد ؛ چنان كه حق تعالى در شأن آدم عليه السّلام فرموده :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 1 » و در شأن داود عليه السّلام آمده كه
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 2 » و در شأن حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود :
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
« 3 » واقع شده و خطاب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ايشان را اگر واقعى باشد به معنى اول است و معلوم نيست كه به اين نام ايشان را خطاب كرده باشد ، مگر نادرا چنانچه به لفظ امير المؤمنين هم مىگويند كه آن حضرت ايشان را مخاطب مىساخته ، پس اگر اين نيز راست باشد ، مراد معنئى خواهد بود كه بر متغلّبان نيز صادق مىآيد ، نه معنى علمى كه امام به حق نايب رسول از جانب اللّه معين شده را به آن معنى امير المؤمنين مىگويند ؛ « 4 » دوم از مطاعنى كه خلفاى ثلاثه هر سه در آن شريكند تخلف از جيش اسامه است كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله اسامه را امير نموده جمعى كثير را امر كرده بود كه به همراهى او به غزاى شام روند و از جمله مأمورين و كسانى كه مقرر شده بودند كه در آن سفر در ملازمت اسامه باشند آن سه تن بودند و مكرر حضرت رسالت پناه ايشان را حكم به بيرون رفتن از مدينه كرد و فرمود كه « جهّزوا جيش اسامة ، لعن اللّه من تخلف عنه » « 5 » و ايشان تخلف كردند و حكم پيغمبر را نشنيده انگاشتند و چون به
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 30 . ( 2 ) . سوره ص ، آيه 26 . ( 3 ) . سوره نور ، آيه 55 . ( 4 ) . يك بيت شعر دارد ( كاشف الحق ص 174 ) . ( 5 ) . النص و الاجتهاد ص 31 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 319 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده