برميدند و متفرق شدند . رسول خدا گفت : من نظر مىكنم به سوى شياطين جن و انس كه همه از عمر مىگريزند ؛ « 1 » اگر انصاف باشد كدام عاقل روا دارد كه كسى زن خود را بگويد بيا نظاره معصيت كن و چشم بر مردم بيگانه افكن و به معصيت مشغول شو ؟
قطع نظر از مراتب نبوّت ، و اللّه ! كه اگر اين حديث را نسبت دهند به فاسق جلفى كه از اراذل الناس جلفتر و زشتتر باشد خوشش نيايد و مسامحه نكند و حال آنكه رسول اللّه فرموده : « ان السّعد لغيور و انا اغير منه فو اللّه أغير منّى ، من أجل غيرة اللّه حرم الفواحش » « 2 » ؛ يعنى به درستى كه « سعد » غيور است و غيرت من از او بيشتر است و خدا از ما غيورتر است و غيورى اوست كه بديها را حرام گردانيده است .
و ايضا نواصب روايت كردهاند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : « عمر سراج اهل الجنة » و صاحب كتاب الاستغاثة « 3 » گفته است كه ما نيافتيم كه حق تعالى در قرآن عزيز از براى اهل جنت چراغى نام برده باشد ؟ ! بلى اين مذكور است كه حق تعالى گردانيده است رسول خود را چراغ از براى مؤمنان در هدايت و ارشاد و تعليم ايشان ؛ پس از اينكه عمر چراغ اهل جنت است اراده كردهاند كه تعليم و ارشاد اهل بهشت خواهد كرد ، اهل جنت را حاجتى به تعليم نيست و در آنجا تكليفى نخواهد بود و اگر باشد انبيا و رسولان به ارشاد و هدايت سزاوارترند از عمر ، مگر آنكه گويند عمر در بهشت از انبيا و رسل اعلم و داناتر خواهد بود و عجب است كه حق تعالى رسول خود را سراج اهل دنيا كرده و عمر را سراج اهل بهشت ؟ ! و اگر مراد از سراج چيزى است كه روشنى بدهد از بابت آفتاب و ماه و رفع تاريكى نمايد ، آيا اين روشنى از
هامش
( 1 ) . سنن ترمذى ج 5 ص 387 ؛ احياء علوم الدين ج 1 ص 44 ؛ مصابيح السنة ج 4 ص 159 .
( 2 ) . طرائف ابن طاوس ص 223 و احياء العلوم ج 1 ص 46 .
( 3 ) . كتاب استغاثه ص 202 .