تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
يهودى دعوى داشت يهودى به محاكمه رسول اللّه راضى بود و او قبول نكرده نزد حاكم يهودى رفت كه رفع محاكمه كند ، يا از آن بود كه راندهء رسول را برگردانيده ، وزير خود گردانيده ، از آنكه ابو ذر غفارى را از شهر اخراج كرده و عمّار را آن قدر زد كه چهار نماز از او فوت شد ، يا از آن بود كه حكّام او همه خمار و فاسق بودند و ملائكه آسمان نظر به اين افعال او ، ازو شرم مىكرده‌اند ؟ ! ! و حديث رفيق بودن او رسول را در بهشت و حديث ديگر كه بىحساب به بهشت مىرود ، احتياج به جواب ندارد و هر كه احوال و افعال او چنين باشد چون بىحساب بهشت نرود و چرا رفيق پيغمبر نباشد در بهشت هرگاه تو به محبت او بىحساب به بهشت خواهى رفت ، او خود اولى است دلت خوش كه اثبات افضليت كردى و دليل از قرآن و حديث آوردى امّا اگر ترك دليل گفتن مىكردى ظاهرا بهتر بود و رسوايى نقل احاديث كمتر و بعد از آنكه به موضوعه راضى شده‌اى از اين عالم احاديث بسيار است كه طمطراقش بيش از آنهاست كه نقل كرده‌اى و عجب است كه از آنها غافل شده‌اى ؟ ! اولا روايت كرده‌اند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : « لو نزل العذاب ما نجى منه الا عمر بن الخطاب » « 1 » ؛ يعنى اگر از آسمان عذابى يا بلائى نازل مىشد نجات نمىيافت به غير از عمر بن الخطّاب . بنابراين اگر عذاب نازل شدى أبو بكر و عثمان هلاك شدندى ؟ ! نقل كرده‌اند كه عمر مىگفت كه « يا ليتنى كنت شعرة فى صدر ابى بكر » « 2 » ؛ يعنى كاش من موئى بودمى بر سينهء ابى بكر ، پس ابى بكر به اين درجه اولى بود ! ؟ و از براى عمر نقل كرده‌اند كه حضرت رسول فرمود : « ان الشيطان يفرّ من ظل عمر » « 3 » و ايشان خود مىگويند كه شيطان وسوسهء آدم عليه السّلام كرد ؛ چنان كه در قرآن است كه
هامش
( 1 ) . كامل بهائى ج 1 ص 131 ؛ نور الابصار شبلنجى ص 126 ( 2 ) . كامل بهائى ج 1 ص 135 . ( 3 ) . النقض علامه عبد الجليل قزوينى ص 271 ؛ كامل بهائى ج 1 ص 134 و 275 .