فاطمه عليها السّلام داد و عمر بازگرفت و بدريد و ابو بكر نماز تراويح را فرمود كه تنها بگزارند و عمر حكم كرد كه به جماعت ادا كنند و امثال اينها كه متناقضاند و اقتدا به هر يكى خلاف اقتداست به ديگرى و اختلاف حكمشان بسيار است و چنانچه در قرآن اختلاف نيست ، بايد كه در كلام هر يك از آنها كه به قرآن عمل كنند هم اختلاف نباشد ؛
چهارم آنكه اگر مسلّم داريم كه اين حديث موضوع نيست و صحيح است مىبايد كه نص بر امامت هر دو باشد و بعد از رحلت پيغمبر نزاع در ميانه صحابه واقع نشود در تعيين امام ، كه يكى ميل به ابى بكر و يكى ميل به على نكند و انصار نگويند به مهاجرين كه « منّا امير و منكم امير » ؛ يعنى ما را اميرى باشد و شما را اميرى .
و اگر اين حديث صحيح بود أبو بكر را احتياج نمىشد به آنكه بگويد حديث است كه « الائمة من قريش » بلكه مىگفت : اى انصار ! رسول خدا شما را امر كرده است به اقتداى من ، مخالفت رسول چرا مىكنيد ؟ و يقين است كه اگر اين حديث مىبود ابى بكر و عمر متمسك به حجت ديگر نمىشدند و چون به حجت ديگر متمسك شدند علم يقينى بهم رسيد كه « موضوع » است .
پنجم ابن بابويه در كتاب « عيون اخبار الرضا » نقل كرده « 1 » كه بعضى اين حديث را به رفع خواندهاند كه « اقتدوا بالذين من بعدى أبو بكر و عمر » ؛ يعنى « اقتدوا ايّها الناس و أبو بكر و عمر بالذين من بعدى كتاب اللّه و عترتى » و بعضى به نصب خواندهاند ؛ پس معنيش اين خواهد بود : « اقتدوا بالذين من بعدى كتاب اللّه و عترتى يا ابا بكر و يا عمر » و بنابراين ، آن هر دو نيز چون ديگران مأمور به اقتدا خواهند بود و آن دو كه بعد از رسول است ، كتاب اللّه است و عترت .
ششم آنكه در اسناد اين حديث خلل است چه در طريق ، عبد الملك بن ربيع است او از اجلاف شام و محاربان صفّين و دشمن امير المؤمنين و متظاهر به فسق
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ج 2 ص 185 .