بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
« 1 » به حديث خصم ، أبو بكر مؤمن نبوده اگر مؤمن بودى به نصّ قرآن ، رسول صلّى اللّه عليه و آله او را دوست داشتى و بازمىگويد
لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » به گمان خصم معلوم مىشود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را به دوستى نگرفته بود ، چه عالميان يا دوست رسولند يا دشمن ؛ چون دوستى منتفى شد باقى نمىماند الّا دشمنى .
اما حديثى كه پيغمبر در شأن على عليه السّلام مىگويد كه « يحبه اللّه و رسوله و يحب اللّه و رسوله » « 3 » به اعتقاد دوست و دشمن ازين غمها فارغ است و حكايت شراكت در دين و مصاحبت در غار ، بيانش آنكه چون أبو بكر از رهبانان و از احبار شنيده بود كه آن حضرت بر اقطار ارض مستولى خواهد شد به طمع جاه و منصب همراه بود و منتظر كه ببيند تا احوال به كجا منجر مىشود و از صدق نيت و خلوص طويت نبود .
امّا مصاحبت غار ، محمد بن جرير طبرى شافعى در تاريخ خود نقل كرده كه أبو بكر به خدمت على عليه السّلام آمد و از حال رسول اللّه خبر گرفت . على عليه السّلام فرمود كه اگر با او كارى هست خود را برسان كه متوجه غار ثور شد و أبو بكر به سرعت راهى شد و چون شب تاريك بود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله از دويدن او گمان برد كه مگر يكى از كفار است خواست كه تندتر به راه رود بند نعلينش پاره شد و انگشت بزرگ پاى مباركش بر سنگى آمد و بشكافت و خون بسيار رفت و أبو بكر به او رسيد . از خوف آنكه اظهار سرّش كند به همراهيش راضى شد ؛ چنانچه متنبّى كه از شعراى عرب است گفته است : « و يستصحب الانسان من لا يلائمه » « 4 » ؛ يعنى گاه هست كه به ضرورت صحبت با كسى كه ملايم طبع نيست اتفاق مىافتد . تا وقت صبح به غار رسيدند .
هامش
( 1 ) . سوره توبه ، آيه 71 .
( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 28 .
( 3 ) . مناقب خوارزمى ص 108 .
( 4 ) . ديوان متبنّى ج 2 ص 3 چاپ دار الكتب العمليه - بيروت ؛و يستصحب الانسان من لا يلائمه * و قد يتزيّا بالهوى غير أهله .