و مروى است كه « 1 » ربيعه سعدى به خدمت حذيفه يمانى رفت و گفت : يا ابا عبد اللّه « 2 » ، اگر ما از على عليه السّلام چيزى نقل مىكنيم ، اهل بصره مىگويند شما در باب دوستى على افراط مىكنيد هيچ حديثى به خاطرت هست كه من آن را نقل كنم تا زبان ايشان كوتاه شود ؟ حذيفه گفت : به آن خداى كه جان من به دست قدرت اوست كه اگر عمل تمام امّت محمّد را جمع كنند و در سر ترازوى بگذارند و جنگ على را در روز خندق در سر ديگر ، البته عمل على عليه السّلام زيادتى خواهد كرد ! پس ربيعه گفت : اين را از ما كى مىشوند ؟ ! حذيفه گفت : چون « 3 » نشنوند و حال آنكه من و أبو بكر و عمر و جميع اصحاب پيغمبر حاضر بوديم كه عمرو مبارز طلبيد و همه لشكر پيغمبر سرها به زير افكنده بوديم و قدرت جواب نداشتيم به غير از على عليه السّلام كه به برابر او رفت و او را به دوزخ فرستاد و اللّه كه عمل او زياده است بر عمل اصحاب محمد تا روز قيامت و در غزاى خيبر خود فتح ، به دست قلعهگشاى آن حضرت واقع شد كه مثل مرحب دلاورى را كشت و چنان درى را كند كه هفتاد كس حركتش مىدادند و در غزاى حنين كه مسلمانان به كثرت و بسيارى لشكر قوى دل بودند و چنان شكستى به مسلمانان افتاد كه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به غير نه كس از بنى هاشم نماندند حضرت امير عليه السّلام جمع كثيرى از شجاعان كفار را به قتل آورد كه يكى از ايشان « ابو جردل » نام داشت و از سرداران ايشان بود و به غير اين ، چهل مبارز ديگر از سرداران آن لشكر را مقتول ساخت به غير از تابعان ايشان ، تا فتح روى نمود حق تعالى اين آيه فرستاد :
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
« 4 » ؛ يعنى بعد از آنكه همه گريخته بودند اللّه تعالى آرام و اطمينان به رسول و مؤمنين
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 19 ص 60 ؛ كشف اليقين علامه حلّى ص 134 .
( 2 ) . « ابا عبد اللّه » كنيه حذيفه بود .
( 3 ) . چون چگونه
( 4 ) . سوره توبه ، آيه 26 .