شده بود و حضرت ولايت پناه امير المؤمنين عليه السّلام به مرمّت آن مشغول بود در حجرهء فاطمه عليها السّلام و هنوز به آن مشغول بود كه اين خبر به او رسيد .
و در صحت اين حديث كسى را حرفى نيست و بين الفريقين مشهور و معتبر است و قرآن را ظاهرى و باطنى است و ظاهرش تفسير است و باطنش تأويل حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله نظر به ظاهر قرآن ، با كفّار در آن وقت به موجب
ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ
« 1 » مىگفتند نفرستاده حق تعالى بر بشرى هيچ چيز از آيت و احكام ؛ پس متعيّن شد قتال با ايشان تا ايمان آورند و حضرت رسول خدا به قتال كفار اشتغال نمود تا فوج فوج به دين اسلام در آمدند و اهل بغى و خوارج چون تأويل قرآن كردند و به آن تأويل مدّعى خلافت از براى خود بودند و به مطابق مشتهيات خود به چيزى كه موجب ضلالت از نهج هدايت بود ، قرآن را از مدلول خود گردانيدند . امير المؤمنين عليه السّلام هم به سبب تأويل ، با ايشان قتال كرد و شافعى گفته : « لو لم يقاتل امير المؤمنين البغاة ما كنّا نعلم كيفية القتال معهم » « 2 » ؛ يعنى اگر امير المؤمنين عليه السّلام با اهل بغى قتال نمىكرد ، كسى از ما نمىدانست كه با ايشان چگونه قتال بايد كرد . و درين دو حديث ، اشارتى است روشن و نص صريح است بر امامت مولاى ما على عليه السّلام .
و چون حضرت رسول خدا فرمود : « ليبعثن اللّه عليكم رجل » ؛ يعنى هرآينه بر انگيزد و بفرستد حق تعالى كسى را و بعد از آن فرمود كه آن كس « خاصف نعل » است ؛ پس ظاهر شد كه فرستادهء خداست و ولايت او از جانب اللّه است و آنچه رسول خدا خبر داده به موجب
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
« 3 » ، از پيش خود نگفته بلكه به فرمودهء خدا گفته است و ديگر آنكه فرمود : « يضرب رقابكم على الدين » ؛
هامش
( 1 ) . سوره انعام ، آيه 91 .
( 2 ) . الام 4 / 233 مختصر تفاوت در عبارت .
( 3 ) . سوره نجم ، آيه 3 .