تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
در ندا كردن ملك در روز احد ، كسى را حرف نيست و خوارزمى و دارقطنى و ابن حجر و ابن ابى الحديد و اكثر اهل سنت در كتب خود نقل كرده‌اند « 1 » و بسيارى از شعراى عرب آن را به نظم در آورده‌اند . « 2 » و اما روايت ندا كردن جبرئيل و يا رضوان و يا هر دوى ايشان در روز بدر ، بعضى از مخالفين شبهه كرده‌اند و انكار آن نموده گفته‌اند كه آن شمشير از منبه بن حجّاج بود و او در روز بدر در لشكر كفار به آن تيغ با مسلمانان جنگ مىكرد تا كشته شد و بعد از آن ، به دست رسول خدا آمد ، چون مىتواند كه تيغى كه هنوز در دست او بوده باشد ملك ندا كند لا سيف الا ذو الفقار ؟ جواب آنكه اولا خوارزمى در كتاب « مناقب » به سند خود از جابر بن عبد اللّه نقل كرده « 3 » كه در روز بدر از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : « هذا رضوان ملك من ملائكة اللّه ، ينادى لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على » ؛ يعنى اين رضوان ، ملكى است از ملكهاى خدا ، ندا مىكند كه « لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على » . و ثانيا آنكه شمشيرى كه در او بندها باشد مانند بندها كه در پشت است ، آن را « ذو الفقار » مىگويند ؛ يعنى صاحب بندها و آن لازم نيست كه البته يك شمشير باشد ، شايد كه چندين شمشير آن‌چنان بوده باشد و بعد از آنكه تسليم كنيم كه يك شمشير بود كه ذو الفقار نام داشت و از آن آن كافر بود و در دست او بود ، منافاتى ندارد چرا كه عدد كشته‌هاى امير المؤمنين عليه السّلام در آن روز از سى و شش نفر كمتر نيست به اتفاق همه كس و بيشتر هم گفته‌اند و منبه نيز از آنهاست كه در دست آن حضرت كشته شده ، شايد در اول جنگ كشته شده باشد و تيغش به دست على عليه السّلام آمده باشد و باقى كفار را به آن تيغ كشته باشد و در آن زمان كه به آن تيغ
هامش
( 1 ) . مناقب خوارزمى ص 167 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 29 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 294 - 297 از شعراء ، حدود سى بيت شعر در اين خصوص آورده است . ( 3 ) . مناقب خوارزمى ص 167 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 228 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده