و حضرت على عليه السّلام دعا كرد تا آفتاب برگشت و نماز را ادا نمود و بعد از آن آفتاب غروب نمود . و ابن فهد رحمه اللّه در عدة الداعى اين روايت را نقل نمود ، « 1 » بلكه در اكثر كتب حديث و تواريخ مذكور شده است و على بن عيسى اربلى - عليه الرحمه - در كشف الغمّه از سيد اسماعيل حميرى شعرى نقل كرده در باب ردّ شمس مشعر بر آنكه آفتاب به جهت آن حضرت برگشته و آن شعر اين است :
ردت عليه الشمس لما فاته * وقت الصلاة و قد دنت للمغرب
حتى تبلّج فورها فى وقتها * للعصر ثم هوت هوى الكوكب
و عليه قد ردت بابل مرة * اخرى و ما ردّت لخلق معرب
الا ليوشع أوله من بعده * و لردّها تأويل أمر معجب « 2 »
و اما چهارم حكايت سطل و منديل را به چندين طريق از روات اهل سنت از انس بن مالك روايت كردهاند « 3 » و برين وجه نقل نمودهاند كه صبحى بود كه أبو بكر و عمر بر در خانه رسول خدا حاضر شدند ، رسول خدا با هر دو گفت كه برويد به در خانه على عليه السّلام كه من نيز از عقب شما مىآيم كه آنچه امشب بر او واقع شده از او بشنويد . أنس گويد : من نيز همراه بودم و چون رسيديم و دعا رسانيديم على عليه السّلام از خانه بيرون آمده گفت : خير است يا خبرى حادث شده است ؟ ابو بكر گفت : خير است ! درين حرف بودند كه پيغمبر خدا رسيد گفت : يا على ! آنچه امشب بر تو واقع شده از براى ايشان نقل كن .
گفت : يا رسول اللّه ! از نقل آن شرم مىدارم . آن حضرت فرمود :
وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ
« 4 » ؛ يعنى به درستى كه حق تعالى را از كلمه حق شرم نمىآيد .
هامش
( 1 ) . النقض عبد الجليل قزوينى ص 79 ؛ نهج الحق ص 246 .
( 2 ) . كشف الغمّه ج 1 ص 282 ، الغدير ج 2 ص 277 .
( 3 ) . مناقب خوارزمى ص 304 و 305 ، نزهة الكرام ج 2 ص 530 ؛ كفاية الطالب ص 289 - 290 مناقب ابن مغازلى ص 94 .
( 4 ) . سوره احزاب ، آيه 53 .