شما هم در اظهار هرچه حق و راست باشد شرم نكنيد .
پس على عليه السّلام فرمود كه مرا احتياج به غسل شد و آب حاضر نبود حسن را از پى آب به راهى فرستادم و حسين را به راه ديگر و ايشان دير آمدند و من دلگير بودم كه مبادا به نماز نرسم ناگاه ديدم سقف خانه شكافته شد و سطلى پائين آمد منديلى بر سر ، آن منديل را برداشته سطل را پرآب ديدم از آن آب غسل كردم و به همان منديل بدن را خشك كردم پس از آن سطل با منديل به طرف آسمان رفت و من خود را به نماز رسانيدم . بعد از آن حضرت رسالت پناه فرمود : آن آب كوثر بود و آنكه آب را آورد جبرئيل بود و منديل از استبرق بهشت بود و سطل از سطلهاى جنّت بود ، كيست مثل تو يا على درين شب و حال آنكه جبرئيل خادم تو بود !
و اين حديث را بسيارى از مخالف و مؤالف نقل كردهاند و تفاوتى كه هست در اين است كه در بعضى روايات وضو ساختن و در بعضى غسل كردن ، واقع شده و خلاف ديگر نيست و مىتواند بود كه دو بار واقع شده باشد و اين حديث را مثلى هم هست كه در اكثر كتب معتبره مذكور است و آن اين است كه روزى جبرئيل عليه السّلام نازل شد طشتى و آفتابهاى از بهشت آورده به رسول خدا ، گفت : حق تعالى امر فرموده كه شما به اين آفتابه دست على را بشوئيد و چون على عليه السّلام را خبر داد ، وى گفت : من به اين خدمت اولىام از شما ، يا رسول اللّه ! آن حضرت فرمود : اينك ، جبرئيل حاضر است و خبر مىدهد كه امر خدا چنين است . پس على عليه السّلام راضى شده ، رسول خدا آب مىريخت و او دست مىشست و ليكن آب در طشت نمىنمود ! پس امير المؤمنين عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه ، اين همه آب كه ريختى در طشت اثرى نيست ؟ فرمود : يا على ، ملائكه آن را به جهت تبرّك از يكديگر مىربايند . « 1 »
و اما حكايت پنجم « لا فتى » است تا به آخر كه قبل ازين به تفصيل مذكور شده و
هامش
( 1 ) . « الفضائل » ابن شاذان ص 96 و 97 .