تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
انداخت . درين حال از او پرسيد كه يا على ، خود را چگونه مىيابى ؟ گفت : يا رسول اللّه ، مىبينم كه حجابها مكشوف شده و گويا سرم به ساق عرش رسيده و به هرچه دست دراز كنم ، به دستم مىآيد ! فرمود : يا على ، خوشا حال تو ! كه كار خدا مىكنى و خوشا حال من ، كه بار حق مىكشم و به روايتى آنكه گفت : يا على ، رسيدى به آنچه مىخواستى . گفت : آرى به خدائى كه ترا به راستى به خلق فرستاده كه اگر خواهم دست به آسمان رسانم ، مىتوانم ! پس چون همه بتان را به زمين انداخت در نزديكى ميزاب جهت شفقت بر رسول خدا و رعايت ادب ، خود را به زمين انداخت و تبسمى فرمود و چون حضرت از وجه تبسم پرسيد ، گفت : از آن مىخندم كه خود را از چنان بلندى به زمين انداختم و المى به من نرسيد و حضرت رسول اللّه فرمود : چگونه الم به تو رسد و حال آنكه محمد تو را برداشته بود و جبرئيل فرود آورد ! « 1 » و يكى از شعراى عرب ظاهرا كه حسّان بن ثابت باشد « 2 » اين معنى را به نظم آورده و شعرش اين است كه :
قيل لى قل لعلى مدحا * ذكره يخمد نارا مؤصده
قلت لا اقدم فى مدح امرئ * ضل ذو اللب الى ان عبده
و النبى المصطفى قال لنا * ليلة المعراج لما صعده
وضع اللّه بظهرى يده * فاحس القلب ان قد برده
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 141 ؛ كشف اليقين ص 447 . ( 2 ) . مجالس المؤمنين ج 2 ص 529 و 530 ، اين اشعار را منسوب به « متنبّى » دانسته و ابن شهر آشوب به اين مناسبت اشعارى به اين مضمون از « ابو نواس » نقل كرده :قيل لى قل فى على المرتضى * كلمات تطفئ نارا موقدهقلت لا يبلغ قولى رجلا * حار ذو الجهل إلى أن عبدهو علىّ واضعا رجلا له * به مكان وضع اللّه يدهمناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 137 .