تعالى فرو فرستاد به سوى او سطلى و بر آن منديلى بود و در آن سطل آبى بود از بهشت پس وضو از براى نماز ساخت و دست و رو را به منديل خشك نمود و آن سطل به آسمان رفت و او خود را به نماز پيغمبر رسانيد .
پنجم : آنكه منادى از آسمان ندا كرد در روز احد كه « لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على » و جميع مردم شنيدند و از رسول خدا پرسيدند . فرمود : ملكى است كه به حكم خدا اين ندا مىكند و به روايتى ديگر آنكه ، همين منادى در روز بدر نيز اين ندا كرده بود . اين مجمل معنى حديث بود و مفصّل هر يك آنكه اوّلا قصه بتشكنى در روز فتح مكه بود چون حضرت رسالت پناه از طواف خانهء كعبه فارغ شده متوجه شكستن بتانى شد كه مشركان در نواحى خانه چيده بودند و قدمهاى آن اشكال را در زمين محكم گردانيده بودند و به بن نيزهاى « 1 » كه پيغمبر خدا به دست مبارك داشت آنها را به زمين مىانداخت و مىفرمود :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
« 2 » و آن بتان با آنكه به سرب و قلعى و گچ و آهك به زمين چسبانيده بودند به اشاره آن حضرت بر قفا مىافتادند .
و از ابن عباس مروى است كه اشاره به طرف روى هر بتى كه مىفرمود ، به قفا مىافتاد و اشاره به قفاى هر كدام كه مىفرمود ، به رو در مىافتاد و به روايتى آنكه سر آن نيزه را بر چشم بتان مىخلانيد تا كفار بدانند كه از آنها نفعى و ضررى متصور نيست و چون بعضى از بتان را در موضع بلندى نصب كرده بودند چنان كه دست كسى به آنها نمىرسيد ، امير المؤمنين عليه السّلام به عرض رسانيد كه يا رسول اللّه ، پاى مبارك بر كتف من گذاشته آنها را فرو افكنيد . آن حضرت فرمود كه يا على ، ترا طاقت حمل ثقل نبوّت نيست ، تو پاى بر كتف من نه و از اين ثواب بهرهمند شو .
امير المؤمنين عليه السّلام امتثالا لامره پاى بر دوش آن حضرت نهاده بتان را بر زمين
هامش
( 1 ) . « به نيمنيزهاى » ( در نسخه 1094 ق ) .
( 2 ) . سوره اسراء آيه 81 .