و در روايتى كه خوارزمى در كتاب « مناقب » نقل كرده « 1 » مذكور است كه چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله انس را مخاطب ساخته فرمود كه « و ما حملك على ما صنعت يا أنس ؟ ! » ؛ يعنى چه چيز ترا بر اين داشت كه اين عمل كردى ؟ انس جواب داد كه « سمعت دعاك فاحببت ان يكون فى رجل من قومى » ؛ يعنى دعاى تو را شنيدم و دوست داشتم كه در شأن يكى از خويشان من به اجابت رسد . پس رسول خدا فرمود : « انّ الرجل قد يحبّ قومه » ؛ يعنى به درستى كه هركس قوم و خويش خود را دوست مىدارد . به هر تقدير ، آخر روايت اين است كه « فجاء علىّ و اكله معه » ؛ يعنى پس على عليه السّلام آمد و آن مرغ بريان را با آن سرور تناول فرمود . و از اينجا ظاهر شد كه بعد از رسول خدا هيچكس را نزد اللّه تعالى آن مقام و مرتبه نبوده است كه على را بوده .
چنانچه محمد ابن شهر آشوب مازندرانى از روات اهل سنّت نقل كرده « 2 » از أنس بن مالك از رسول خدا و جمعى ديگر از روات شيعه نقل كردهاند از امام جعفر صادق عليه السّلام از رسول خدا كه آن حضرت فرمود كه حق تعالى خلق كرده و آفريده است از نور روى على ابن أبي طالب عليه السّلام هفتاد هزار ملك را كه استغفار كنند و طلب آمرزش كنند از براى او و از براى دوستداران او تا روز قيامت و از سؤال رسول خدا از حق تعالى آن است كه گفت : خدايا ! بفرست كسى را كه دوستترين خلقان باشد نزد تو .
و فرستادن حق تعالى على را ظاهر مىشود كه امير المؤمنين عليه السّلام دوستتر است نزد اللّه تعالى از كلّ مخلوقات ؛ پس آن حضرت را از اينجا لازم نمىآيد كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله نيز دوستتر باشد ؛ چه اجماع امت است بر آنكه آن حضرت دوستتر است نزد خداى تعالى از همه مخلوقات پس آن حضرت به اجماع مستثنى شده و ديگر آنكه سؤال آن حضرت قرينه است كه مراد ، ما سواى اوست صلّى اللّه عليه و آله و ملائكه خود به اين راضىاند
هامش
( 1 ) . مناقب خوارزمى ص 115 .
( 2 ) . مناقب خوارزمى ص 71 ، كشف الغمه ج 1 ص 103 .