تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
حدى كه مادرش را بهتان زدند و نصارى دوستش داشتند تا به حدى كه او را به مقامى رسانيدند كه مقام او نبود و اهليّت آن نداشت و به تصديق قول آن حضرت ، حال امير المؤمنين عليه السّلام به آنجا رسيد كه خوارج به امامتش راضى نبودند و نصيريّه و چند طايفه ديگر اعتقاد خدائى به آن حضرت داشتند يك بار به جاى خدائى مستحق عبوديتش داشته و مىپرستيدند و يك بار او را با معاويه شقى مىسنجيدند ، چنانچه خود به زبان الهام بيان فرموده كه « الدهر انزلنى ثم انزلنى ثم انزلنى حتى قيل معاوية و على ! ؟ » ؛ يعنى دهر و زمان مرتبه مرا در پستى و زبونى انداخت به حدى كه مرا با معاويه برابر گردانيد . « 1 » و اما از اينكه خارجيان و آل ابى سفيان و پيروان ايشان نسبت به آن سرور اهل ايمان ، ناشايست گفتند و جمعى كه از اسلام نصيبى نداشتند ، معاويه را در برابر آن حضرت داشتند از علوّ مرتبه و رفعت درجه‌اش نزد اللّه تعالى چيزى نكاست و قدرش عند اللّه سبحانه و تعالى همچنان برجاست . حديث ديگر كه در « مسند احمد حنبل » و « جمع بين الصحاح الستّه » و « مناقب خوارزمى » و ديگر كتابها مسطور است و اكابر و محدثين در باب اين حديث رساله‌ها نوشته‌اند و به سر حد تواتر رسيده است ، چنانچه مىگويند سى و پنج كس از اصحاب رسول خدا از أنس بن مالك و غير او روايت نموده‌اند ، حديث طير است « 2 » كه مردى مرغى بريان به جهت حضرت رسول خدا هديه آورد . آن حضرت به طريق مناجات از قاضى الحاجات درخواست فرمود كه « اللهم ائتني باحبّ خلقك اليك يأكل معى هذا الطّير » ؛ يعنى بار الها ! بيار به سوى من كسى را كه دوست‌ترين خلقان و مردمان باشد نزد تو كه بخورد با من اين مرغ بريان را . و چون دعا به اتمام رسيد امير المؤمنين عليه السّلام آمده در خانه را زد . أنس بن مالك
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 20 / 326 نزديك به اين مضمون : « . . . . ثمّ لم يرض الدّهر لى بذلك ، حتّى أرذلنى فجعلنى نظيرا لابن هند و ابن النّابغة » ( 2 ) . الطرائف ص 72 از جمع بين الصحاح ؛ نهج الحق ص 220 از جمع بين الصحاح السته ؛ مناقب خوارزمى ص 115 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 208 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده