كه دربان آن حضرت بود حضرت امير المؤمنين را رخصت در آمدن آن خانه نداد و آن سرور را مانع شده گفت : پيغمبر به امرى مشغول است و چون امير المؤمنين برگشت بار ديگر رسول خدا از حق تعالى همان مسئلت نمود و باز على عليه السّلام آمده در زد و أنس به همان جواب اول او را برگردانيد . مرتبه سيّم حضرت دعا كرد و على بازآمد .
أنس باز از خدا و رسول شرم ناكرده آن حضرت را محروم ساخت و رسول خدا را در انتظار پسنديد و بار چهارم چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از أنس بن مالك آن جواب ناصواب شنيد آواز بلند گردانيد تا رسول خدا شنيد و او را به نزد خود طلبيد چون در آمد فرمود كه يا على ، چه باعث شد كه دير آمدى و حال آنكه من مدتى است كه انتظار تو مىبرم ؟ گفت : يا رسول اللّه ، اين مرتبه چهارم است كه آمدم و هر بار أنس مرا بازگردانيد كه رسول خدا به حاجتى و كارى مشغول است !
پس حضرت رسالت پناه أنس را طلبيده گفت : تو را چه برين داشت كه على را هر بار بازمىگردانى ؟ گفت دعاى شما را مىشنيدم آرزوى آن مىكردم كه آن دعا در حق يكى از انصار به اجابت رسد . حضرت رسول خدا فرمود : « أ في الانصار خير من على ؛ أ في الانصار افضل من على ؟ » ؛ يعنى آيا در گروه انصار بهتر از على كسى هست ؟ آيا در جماعت انصار فاضلتر از على كسى گمان دارى ؟ ! و هرگاه به گواهى رسول خدا حق تعالى او را از همه كس دوستتر دارد با وجود او ، خدا و رسول به خلافت و امامت ديگرى راضى نخواهند بود و محبت مرتبهاى است بلند و درجهاى است ارجمند كه متكلمان آن را اراده خوانند و حكماء عنايتش مىگويند و صوفيه ميل و عشقش نام كردهاند و شيعه به غير از محبت و شوقش نامى نمىگذارند و درين تسميه نيز متابعت خدا و رسول و ائمه مىنمايند و حركات افلاك و عبادت ملائكه و جنبش نفوس و شناسائى عقول و ثبات زمين و قيام مواليد و تحمل امانت انسان و زندگى حيوان ، همه به محبت است و از محبت است . « 1 »
هامش
( 1 ) . دو بيت شعر و 12 سطر اضافه دارد ( كاشف ص 116 ) .