مىگذارى ؟ حضرت رسول خدا به او گفت كه اگر به امر من مىبود هيچكس را اين امر نمىكردم ؛ به خدا قسم كه اين عطا از جانب اللّه تعالى به على شده و به درستى كه تو بر خيرى و عاقبت تو به خير است از جانب خدا و رسول بشارت باد تو را ! و چون آن حضرت او را بشارت داد ، در جنگ احد به درجه شهادت رسيد و جمعى از اصحاب را اين معنى خوش نيامد و بر ايشان گران بود كه على را زيادتى بر ايشان باشد ؛ چه عمر مكرر التماس نمود كه دريچهاى از خانه او به مسجد باشد و آخر به سوراخى كه روشنائى دهد راضى شد و حق تعالى رخصت نداد .
با هم نشستند و در حق على عليه السّلام سخنان مىگفتند تا آنكه به حضرت رسالت پناه رسيد بعد از نماز برخاسته خطبهاى بليغ ادا نمود و به مضمون اين كلمات تكلّم فرمود كه بر جمعى گران آمده كه درهاى خانههاى ايشان بسته شده و در خانه على به حال خود مانده ، به خدا قسم ! كه من آنها را از مسجد بيرون نكردم و على را در مسجد جا ندادم و چنانچه حق تعالى به موسى وحى فرستاده بود كه به غير از هارون و ذريّت او كسى را جايز نيست كه در مسجد موسى ساكن باشد چون على برادر من است و به جاى هارون است مرا و چنان كه هارون از براى موسى بود او از براى من است و ذريّت او به جاى ذريّت هاروناند ، حق تعالى وحى فرستاد كه در مسجد من به هر نحو كه خواهند باشند و غير ايشان كسى را به هيچ وجه رخصت نداده و هر كه به اين معنى راضى نباشد و بر او گران باشد برود و اشاره به جانب شام نمود يعنى هر كه به حكم خدا راضى نشود رو به راه شام كند .
و هم در آن « مسند » از سعد وقّاص روايت كرده « 1 » كه على عليه السّلام را مناقب چند بود كه هيچكس را نبود از آن جمله : يكى علم دادن به او بود در روز خيبر ؛ و يكى سدّ ابواب صحابه و مفتوح گذاشتن در خانهء او بود . و مروى است كه عباس عمّ حضرت رسول خدا هرچند التماس نمود كه به جهت اعزاز و امتياز او از ديگران خانهء او
هامش
( 1 ) . مسند حنبل ج 1 ص 175 و 331 ؛ ج 4 ص 369 .