آسانى حركت توانند كرد . بعد از مدتى امر الهى به بستن درها صادر شد و حضرت حق تعالى فرمود كه درها همگى بسته گردد الّا درى كه به خانه على عليه السّلام بود . چون مردمان درين باب حرفها مىگفتند و به گوش حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، به منبر آمده بعد از حمد الهى ، فرمود : به خدائى كه مرا به خلق فرستاده كه من از پيش خود حكم به بستن اين درها نكردم و ليكن چون از جانب اللّه به چيزى مأمور شدم تابع آن گشتم و به شما رسانيدم و به درستى كه حق تعالى وحى كرد به موسى عليه السّلام آنكه بنا كن مسجدى پاكيزه كه ساكن نگردد در آن كسى مگر تو و هارون و به من وحى فرستاد كه مسجد را از آلودگيها پاك نماى كه در آنجا مقام نداشته باشد كسى مگر تو و برادر تو على و دو پسران على عليهم السّلام .
و هم در « مسند احمد حنبل » از حذيفه مروى است « 1 » كه چون اصحاب رسول خدا به مدينه آمدند اول در مسجد خوابيدند و از آن ممنوع شدند پس در دور مسجد آن حضرت خانهها ساختند و درهاى آن خانهها را در مسجد كردند تا آمد و شد آسانتر باشد و به آن حضرت نزديكتر باشند . چون چندى برين گذشت امر الهى شرف نفاذ يافت كه درها بسته شود و حضرت رسالت پناه معاذ بن جبل را امر فرمود كه اين حكم را به اصحاب رساند و چون هر يك مىشنيدند كه امر الهى است مىگفتند : « سمعنا و اطعنا » ؛ يعنى شنيديم و فرمانبرداريم و امير المؤمنين عليه السّلام متفكر شد كه آيا او نيز به موافقت اصحاب در را مسدود نمايد و يا آنكه به حال خود گذارد و حال آنكه حضرت رسول خدا در خانههاى خود ، خانه به امير المؤمنين عليه السّلام داده بود و چون خبر متفكر بودن آن حضرت به رسول خدا رسيد ، فرمود كه « يا على ، اسكن طاهرا متطهرا » ؛ يعنى يا على ، ساكن باش در خانه خود به پاكى و پاكيزگى .
و چون اين خبر به حمزه كه عمّ آن حضرت است رسيد دلگير شده به حضرت رسالت پناه ، خطاب نمود كه ما را از مسجد بيرون مىكنى و طفلان ابو طالب را
هامش
( 1 ) . مسند حنبل ج 1 ص 175 و 331 .